|
درباره رسانه
|
دو روز در خانه حبس بودم... تا چهار صبح سی شهریور بیدار ماندم تا فرمت نهایی مقاله ای را که سه ماه برای تدوینش وقت داشتم و باید ۳۱شهریور تحویل میدادم آماده شد... صبح اول وقت ساعت ۱۰ زنگ زدم به استاد:
*سلام استاد طاعات قبول
- سلام از شما هم
* استاد این مقاله ها امروز کی بیاریم دانشکده؟
- فردا پس فردا بیارید؛ دوشنبه، سه شنبه هم دانشکده هستم...
* امروز چی؟
- امروز هستم اما دفاع هستش، اما فردا صبح هستم
...
امروز به بچههای هممیهن گفتهاند بیایید برای تسویه... و این بدون هیچ توضیح اضافه یعنی اینکه لابیهای پشت پرده و چانهزنی با «دست بالایی»ها جواب نداده است. ظاهرا گفتهاند به فلانی اجازه روزنامه داشتن نمیدهیم و گرنه روزنامه مشکلی ندارد!
ظاهرا قسم و قول جناب قاضی که باید خواب انتشار مجدد هممیهن را ببینید خیلی جدیتر بوده است. این عدم انتشار قطعی هممیهنی که به دلیل غیر حقوقی توقیف شده بود نشان میدهد دیگر مساله از دست به عصا راهرفتن و استراتژی بقا گذشته است و این آدمها هستند که باید حذف شوند تا بتوان ادامه فعالیت نشریهای را تضمین کرد. داستانی که کمی دورتر برای روزنامه جمهوریت و عمادالدینباقی هم تکرار شد با این تفاوت که جمهوریت ملاحظهکاری نکرد و برخی هی از گوشه و کنار پیغام میدادند که به فلانی بگوئید آرامتر، اما بعد از هر جلسه شورای تیتر جمهوریت میدیدم که اعضای شورا از آقاعماد شاکی هستند که فلانی خیلی اهل ملاحظهکاری نیست.
امروز که خبر تسویه را شنیدم یاد آن روزی افتادم که همه بچهها در جلسه تصمیمگیری شرکت کردند تا ببینیم با این توقیف که مثل آوار سر تحریریه خراب شده بود چه کنیم، برخی مثل همیشه از دیگران عصبیتر بودند و خواستههای رادیکالتری داشتند، تجمع جلوی ارشاد بیشتر از تجمع جلوی دادستانی طرفدار داشت، دلیل هم روشن بود: هم طرف حساب ما ارشاد بود، هم اینکه کسی حاضر نبود با مرتضوی روبرو شود! یکی هم گفت نامه به شورای حقوق بشر سازمان ملل بنویسیم و داستانهایی از این قرار. اما برخی هم مخالف بودند، حرف این بود که اول بریم سراغ شاهرودی و «خوب»های قوه قضائیه و سعی کنیم از اختلاف دیدگاه در میان مسوولین قوه برای بازگشت روزنامه بهره ببریم. دلیل اصرار هم این بود که راههای تند قطعا جواب نمیدهد و فقط هزینه را بالا میبرد اما راههای دیگر دستکم شانسی برای بازگشت باقی میگذارد، که ظاهرا این یکی هم جواب ندادهاست.
موضوع ویژه این شماره ماهنامه آئین که در بخشی با عنوان «تاملات ایرانی» انقلاب مشروطه ایران بود. من هم در این بخش مقالهای داشتم با عنوان «یک انقلاب و سه رسانه» که در آن درباره نقش رسانهها در شکلگیری انقلاب مشروطه نوشتم. سه رسانه در دوره انقلاب مشروطه وجود داشت که هر کدام نقش متفاوت و حائز اهمیتی را ایفا کردند: تلگراف، منبر و روزنامه.
متاسفانه متن نهایی مقاله را ندارم و آئین هم سایتی ندارد. اما در اولین فرصت متن مقاله را اینجا میگذارم. همچنین باید از ابوذر هم که مسوول بخش تاملات ایرانی این شماره آئین بود، بابت مهیا نمودن این فرصت تشکر کنم.

