|
سه پرده از مطبوعات ایران
1. بچههای کارگزاران رفتهاند از دستاندرکاران روزنامه شکایت بردهاند نزد
وزارت کار؛ شکایت از اصحاب رسانه نزد دولت. به هر حال پدیده جالبی نیست، که روزنامهنگاران
چشم انتظار رای دادگاه وزارت کار دولتی باشند که علاقه چندانی به روزنامهداران و
روزنامهنگاران ندارد. ظاهرا وکیل روزنامه جدای از همه پزهای فرهنگی مدیرانش در
دفاع «کارفرمایی» از هیچ چیز کم نگذاشته و هر حقه استثماری که بلد بوده، مثل سایر
همکارانشان، به کار برده است، به هر حال این هم داستانی شده است. 2. روزنامه همبستگی هم بعد از کلی بالا و پائین و یک بار تا آستانه پلمب شدن دفتر
روزنامه به دلیل بدهی پیش رفتن، احتمالا از روز شنبه دیگرمنتشر نمیشود، هرچند که
حوزه نفوذ این روزنامه محدود بود و بیشتر ابزار رانت صاحبانش بود تا نماینده قشری
از مردم و صدای آنها، اما به هر حال بستهشدن آن مایه تاسف است. 3. هفتهنامه شهروندامروز هم روزگار خوبی ندارد، برخلاف دو مورد قبلی تحریریه
یکدست است و مشکل خاصی با مدیریت ندارد، نشریه مخاطبانش و جایگاه خود را یافته
است، کیفیت کارش هم مطلوب است، اما ... روی لبه تیغ توقیف راه میرود و پیغام و
پیام دادهاند که یواش یواش به فکر رفتن باشید. |+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 و ساعت 22:55 اثاث کشی (اسباب کشی!) فلسفی
حماله حطب شده ام... 17 کارتن کتاب و کاغذ، جلویم روی هم چیده شده است، راستی تو یک وجب جای آخر چظور اینها را ببرم؟
|+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 و ساعت 1:30
ای کاش میتوانستم برای یکبار هم که شده عکس رنگی بگیرم. امضا: خرس پاندا
|+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 و ساعت 17:30 به یاد دکتر سید حسین فاطمی
19 آبان سالروز تیرباران سیدالشهدای مطبوعات ایران سید حسین فاطمی است. این اصلاح سیدالشهدا را در مصاحبه دو سه سال قبلم با حسین شاهحسینی (که هر جا هست صد سال زنده بماند که تاریخ گویای نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران است) از او شنیدم. حقا که امثال فاطمی با آن همه شور برای خدمت به میهن، فارغ از نتیجهاش، جایشان در میراث معنوی ایرانیان خالی است. امسال قصد کرده بودیم در چارسوق مراسمی برای فاطمی روزنامهنگار بگیریم و ابعاد روزنامهنگاری او را در موسسه باخترامروز بررسی کنیم و در کنار آن تجربه نهادهای مطبوعاتی دیگر ایران را بررسی کنیم که به دلایلی نشد، اما همه اینها بهانهای نمیشود تا با این همه تاخیر از فاطمی یاد کنم. آرامگاه او در ابنبابویه تهران، کنار شهدای سیام تیرماه و سنگ یادبود این روزها شکسته دکتر محمد مصدق است.
*متن مصاحبه من و حمید با شاه حسینی اینجاست: http://sharghnewspaper.ir/830819/html/hist.htm و ادامه در http://sharghnewspaper.ir/830820/html/hist.htm#s133341 |+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 و ساعت 1:55 درس هایی از پوشش خبری
این هفته در کلاس درس پوششهای خبری با دکتر علی محمدی،
احسان بخشنده عزیز ارائه خیلی خوبی با موضوع بررسی اولویتهای خبری سه شبکه
تلویزیونی PressTV ، CNN و BBC
داشت، که مقایسه قابل توجه و جذابی بود. گرافیک شبکهها: PressTV : آبی :BBC زرشکی-قرمز :CNNدر گذشته قرمز و اکنون مشکی و سفید شعار شبکهها: بیانیه ماموریت: PressTV :
دو شبکه دیگر اخبار منطقه را به خوبی پوشش نمیدهند و جهتگیری خاص خود را دارند،
ماموریت ما انعکاس اخباری است که در رسانههای دیگر به دلیل منافع آنها دیده نمیشوند. BBC:
انعکاس اخبار بینالمللی به همراه تفسیر و تحلیل مطابق با منافع بریتانیا CNN:
پوشش اخبار مربوط به ایالات متحده PressTV : 1. سخنرانی بوتو در اعتراض به مشرف
(مجاورت) 2. سخنان احمدینژاد راجع به مسائل
اتمی ایران در اولین سفر استانی دور جدید (شهرت) 3. لغو قراردادهای نظامی روسیه با
اروپا (مجاورت و برخورد)
1. سخنرانی سارکوزی در پارلمان
ایالات متحده (مجاورت) 2. سخنرانی بوتو در اعتراض به مشرف
(برخورد) 3. مرگ هشت نفر در فنلاند (مجاورت و
استثنائی)
1. عمل جراحی مهم در هند (استثنائی) 2. سخنرانی سارکوزی در پارلمان
ایالات متحده (مجاورت)
نکته دوم اینکه این شبکههای خبری معمولا سه بخش خبری
دارند، خبر مشروح، خبرکوتاه (news in brife)، مروراخبار(summery). که معمولا در بخش خبر کوتاه مروری بر خلاصه اخبار خبر مشروح
صورت میگیرد و مرور اخبار هم به برجستهسازی عناوین مورد علاقه دبیران رسانه
اختصاص دارد. سومین نکته مورد توجه این بود که همان بخش خبری سحر به زبان
انگلیسی اولویتهای خبریاش به این ترتیب بود که نخست خبر سخنرانی مقام رهبری و
سپس سخنان احمدینژاد در سفر استانی و بعد سایر اخبار قرار داشتند. |+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 23:26 مگر خدا لطفی کند...
اتفاقی است که زیاد برایم تکرار میشود؛ کتابی را میخواهم
که یا کتابخانه دانشکده و مرکز ندارند و یا در زمان نیاز من در
قفسهشان نیست و تازه وقتی که من سراغش را میگیرم میگویند که احتمالا دست اساتید
است و شاید هم گم شده است. آن وقت است که پاشنه را بالا میکشم و دوره میافتم
حوالی میدان انقلاب؛ اول سری به ناشرش میزنم، البته اگر هنوز کتاب فروشیاش را
نگه داشتهباشد و آن را پر از کتاب کنکور نبینم! اگر تمام کرده باشد یا نداشته باشد، آن وقت است که دردسرها
شروع میشود... اول میروم خوارزمی و چند تا کتابفروشی خوب دیگر، بعد هم میرسم
به بازارچه، سلامی به اختران
و سهامی انتشار و چندتای دیگر، تا اینجا
همه چیز خوب است... اگر جز کتابهای چاپ جدید باشد که احتمال خیلی زیاد تا اینجای
کار پیدا شده است و اگر نه باید یکسری بروم سراغ دست دوم فروشها؛ پاساژ ایران،
جنب سینما مرکزی؛ دو سه طبقه پیچ در پیچ و پر از کتابفروشی و بوی کهنگی مطبوع
کتاب برای من نوستالژیک ... بعد هم میروم پاساژ صفوی، ضلع شمالی میدان، طبقه سوم
و چهارمش بهتر است، آقای تبریزی و نعمتزاده هستند و انتشارات هدایت که همه کتابهای
مصطفی رحیمی را دارد و خیلی هم متعصب است که اگر کامو را نخوانی حرفهای رحیمی را
سخت میفهمی و آن آقای سبیل باریک خوشاخلاق که دوست حمید بود و با من هم هنوز سلام و
علیکی دارد. حالا فکرش را بکنید، امروز بعد از یکسال که دنبال کتاب خاصی
نبودم، همه اینجاها را رفتم ولی کتابی را که میخواستم پیدا نکردم. کارمند ناشر
محترم هم با اطمینان خاطر از نام آشنایی که برایش گفتهام سرش را هم بالانیاورد و
گفت: «تمام شده، دوباره هم چاپ نشده». یاد آن داستان ابنسینا افتادم که دنبال یک کتاب میگشت و
نمییافت، بعد هم مثل همین عوامالناس خودمان رفت مسجد دو رکعت نماز خواند و آمد
بیرون و کتاب را دستان پیرمردی دورهگرد دید و خرید. همین فکر در ذهنم چرخید و در
لباس عوام درآمدم و با خودم گفتم خدایا این کتاب را بفرست، لازمش دارم، یکشنبه
ارائه دارم و ... دم در یکی از پاساژهایی که کتاب فروشهای درجه 2و3 هستند و
تابلو و این چیزها میفروشد، جوانکی ایستاده بود نسبتا معتاد و داد میزد
«دانشگاهی کنکوری دست دوم برو طبقه بالا...» اول بیخیالش شدم اما حس کردم نکنه
کتاب اونجاست. با خستگی رفتم طبقه دوم. نسبتا شلوغ بود و چندتا دست دوم فروش خوب
هم آنجا را پاتوق جدیدی کرده بودند. وارد اولین مغازه شدم و نام کتاب را گفتم. پیرمرد
با آن ریشهای بلندش و چهره کتابخوانش همانطور که رویش به قفسه بود و با مشتری
دیگر حرف میزد گفت دارم، و بعد برگشت نگاهی به من کرد و گفت میخواهی؟ ... کتاب در دستم است، به سمت ماشین میرم و با خودم فکر میکنم
که بعد از چند صد سال از ابن سینا هنوز مشکلات کتابخوانهای ما همانطور مانده،
مگر خدا لطفی کند! (این نوشته را تقدیم میکنم به حمیدرضاصداقت،
دوستی که همه خاطرات کتابیام با او گذشت) |+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 و ساعت 17:16
...
تقسیم یک پاره نان این همه چاقوی ضامن دار دسته سفید نمیخواهد. ... (سیدعلی صالحی) |+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 و ساعت 0:16 توقف فعالیت دو نشریه دیگر
از اخبار غیررسمی شنیدم
که ماهنامه مدرسه لغوامتیاز شده است. پیشتر هم خبر توقف فعالیت نقدنو را
شنیده بودم؛ که این دومی به دلیل تهدیدهای
غیررسمی مدیرمسوولش خودخواسته فعالیتش را متوقف کرد. با این روندی که
هیچ صدایی به جز رسانههای جریان اصلی مداح سیستم تحمل نمیشود، حتا با تیراژ
پائین و توزیع محدود؛ به طور حتم در بلند مدت صداهایی را از جاهایی بلند میکند که
برای سیستم قابل جمعوجور کردن نخواهد بود. |+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 و ساعت 12:34 آیت الله منتظری: احکام دانشجویان غیرشرعی وغیرقانونی استبنا به گزارش سایت رسمی آیت الله منتظری، در این دیدار این مرجع ساکن قم با ابراز تاسف شدید از
برخوردهای "تند و خشن" با منتقدان به ویژه فرهیختگان و دانشجویان، این گونه
احکام را غیرشرعی، غیرقانونی و غیرعاقلانه دانسته و گفت ... اینجا
|+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در شنبه دوازدهم آبان 1386 و ساعت 20:12 یادآوری...
خانمها، آقایان |+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در شنبه دوازدهم آبان 1386 و ساعت 20:9 تمرین درس نظریهها
یک تمرین عملی برای نظریات گوستاو لوبون و «انبوه خلق»
اعصاب خردکنش را از سر گذراندیم و از فردا دور جدید احضارها و تعلیقها و بعد
دوباره تحصن و انبوهی دیگر و ... این حلقه باطل کی شکسته میشود؟
|+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 1:4 وزیر را با آستین کوتاه راه ندادند...
در دانشکده ما خانمی است که نزد دوستان به «شهلا» شهره است
و وظیفهاش تذکر جزئیات و کلیات پوشش اسلامی به دختران دانشجو. |+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 13:25 داستانی برای نشنیدن
داستان اخراج آرش حسننیا از روزنامه اعتمادملی، قصهای
نیست که نشنیده باشیم: روزنامهنگاری خواهان رعایت حقوق اولیهاش از سوی مدیران
روزنامه شده است و عذر او را خواستهاند. (درددلهایش را حتما تا
انتها بخوانید و سپس ادامه این پست را بخوانید). احتمالا همه کسانی
که روزهایی را در تحریریه سپری کرده باشند با موجوداتی که در بخش اداری مالی
روزنامه نشستهاند سروکله زدهاند، کسانی که به قول آرش همه جور راهی برای دورزدن
تامین اجتماعی و وزارت کار را بلددند و یکبار در طول چند سال کار در تحریریه
ندیدیم یک فیش حقوقی کامل و با تمام جزئیات دستمان بدهند. به قول آرش موقع حساب و
کتاب ساعتها هم برای مدیران مهم میشود، بدون اینکه چیزی به نام اضافهکاری، کار
در روزهای تعطیل و ... وجود داشته باشد. در چند روزنامهای که کار کردم تقریبا
اوضاع همین و یا حتی بدتر از این بوده است و این برای ما که در روزنامههای منتقد
شرایط جامعه و خواهان احترام به حقوق مردم از سوی حاکمان قلم میزدیم دردآورتر است
که میبینیم مدعیان هم چون به خلوت خودشان میآیند آن کارهای دیگر را میکنند و در
اساس فکری تفاوت چندانی با سیستم موجود ندارند. جدای از اینها فکر میکنم حرکت آرش حسننیا به عنوان
همکاری که کارش را برای اینکه حاضر نشده است از حقوق اولیهاش بگذرد از دست داده،
شایسته تقدیر است. آرش جان دست مریزاد...
|+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 13:13 چگونه پروردگار عالم را در رودربایستی قرار دهیم؟
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى كَثِيرٍ مِّنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِين
(سوره نمل بخشی از آیه 15) ستایش خدایی را که ما را بر جمع زیادی از بندگان مومنش فضیلت بخشید |+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت 2:20 فضای گفتگوی ایرانیها محدودتر میشود؟
دیگران: |+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 9:14 |
|


