تبليغاتX
فاوا
 برای باقی عزیز

روندگان طریقت ره بلا ورزند
رفیق عشق چه عشق چه غم دارد از نشیب و فراز

 شناختن عمادالدین باقی کار ساده‌ای نیست. این را پس از سه سال قرابت با این عزیز دوست داشتنی به جرات می‌گویم که بسیاری از کتاب‌های او را خواندم ساعت‌ها پای صحبت‌های نشستم اما دیروز پس از صد و چند روز زندانی در شرایط دشوار، و شکنجه‌های روحی و روانی وقتی روحیه‌اش را می‌بینم و سخنانش را می‌شنوم می‌فهمم که او را نمی‌شناسم.
روزهای اولی که از زندان دوره افشاگری‌های قتل‌ها آزاد شده بود، در یک کلاس تاریخ معاصر ایران در یک موسسه غیردولتی جلساتی را با او داشتیم و همین سبب‌ساز نزدیکی جمع ما با عمادباقی شد. پس از یکی از این کلاس‌ها، مسیر شهرک غرب تا قیطریه را همراه ابوذر و حمید با عماد رفتیم. من راننده بودم و در راه به صحبت‌های عماد گوش می‌دادیم. از رنجی که در زندان بر او رفته بود سخن می‌گفت. رنجی که از درد دیگران در جانش افتاده بود. زندانی‌هایی که به خاطر یک چک صدهزارتومانی سالها در زندان بوده‌اند و به دلیل ناآگاهی از حقوق اولیه خود راهی به بیرون نیافته‌اند، زندانیان سیاسی که به دلیل نبود پیگیری از بیرون از حداقل حقوق انسانی بی‌بهره‌اند و مثال‌های مختلفی که با رنج بسیار از آن‌ها یاد می‌کرد، در همان شب وقتی برخی از این مثال‌ها را بازگو کرد گفت که در فکر راه‌اندازی یک انجمن برای دفاع از حقوق همه زندانیان است چه سیاسی و چه غیر سیاسی.
آن شب با شوری که برق آن در چشمانش پایان‌ناپذیر می‌نمود، گذشت و چندماهی نگذشت که خبر برگزاری مجمع هیات امنای انجمن که طیف متنوعی از چهره‌های سرشناس را در برمی‌گرفت در شهر پیچید.
باور باقی باور قابل ستایشی است، مادر بزرگوارش را در دروان حضور او در زندان دیدیم تعریف می‌کرد که در دوران زندان باقی در آن ملاقات معروف که خانواده‌اش رنج بسیار بردند، مادر عماد شروع به نفرین زندان‌بان می‌کند، و عماد با آن همه شرایط سختی که بر وی رفته است، مادر را از این کار بازمی دارد: از شما انتظار ندارم مادر، اینها فرزندانی چون من در انتظار دارند و معلول شرایطی هستند که مطلوب هیچ‌کس نیست.
این بار که به مرخصی یک ماهه آمد، با وجود همه رنجی که بر او و خانواده‌اش رفته تغییری در اراده مبتنی به باورش ندیدم، با خودم اندیشیدم روزی که این دوره زندانش به پایان رسد، چه ارمغانی برای آن‌ها که دوستش ندارند، به بار خواهد آورد؟

|+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 1:25  
 ریشه‌های عاشورا

... شما وقتی به جامعه عرب در صدر اسلام برگردید، می‌نگرید که یکی از دلایلی که باعث وقوع فاجعه عاشورا شد، فقدان یکی از این چهار عامل است. یعنی جامعه‌ای است که در ان ایمان رخت بربسته، عمل صالح وجود ندارد، تواصی به حق نیست و مردم همدیگر را کنترل نمی‌کنند، تواصی به صبر نیست،‌مردم در برابر زور و قدرت دچار سرخوردگی می‌شوند و صبوری خودشان را از دست می‌دهند. همان مردمی که حسین‌بن‌علی را به کوفه دعوت می‌کنند برای این که ناجی آن‌ها شود و حکومتی را تشکیل دهد، همان مردم وقتی که در برابر زور و سرکوب قرار می‌گیرند، مرعوب، سرخورده و منفعل می‌شوند و عامل سست عنصری و واخوردگی موجب می‌شود که حسین‌بن‌علی در ان شرایط حساس و در اوج خظر در صحرای خشک و بی آب در برابر لشگر جرار تنها بماند، هر چند بعد از این واقعه همان کسانی که امام حسین را دعوت کرده و سپس تنهایش گذاشته بودند، همان مردم پس از آنکه تاوان کردار خوبش را می‌دهند دچار پشیمانی می‌شوند و حرکت‌های انتقام جویانه شدیدی را سامان می‌دهند،‌ اما دیگر دیرشده و زمانی است که پیکر حسین پاره پاره شده.

 
عمادالدین باقی/ مقاله مدل تحقیقی عاشورا با الهام از سوره والعصر/ برگرفته از کتاب: جامعه شناسی قیام امام حسین(ع) و مردم کوفه / نشر نی چاپ دوم 1384/ تهران

|+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت 14:17  
 سخنرانی‌های محرم
شبهای حسینیه ارشاد در محرم
شب تاسوعا: محمدجواد اکبرین، محسن رهامی
شب عاشورا: ناصر مهدوی، محسن کدیور
شام غریبان: عزت‌الله سحابی، حسن یوسفی‌اشکوری و ظریفیان
ساعت اغاز: 19 هر شب
منتظرتان هستیم...

خانه هنرمندان میزبان خاتمی
محمد خاتمی شب عاشورا در خانه هنرمندان سخنرانی می‌کند
ساعت آغاز: 18:30

برنامه‌های جبهه مشارکت در شبهای محرم
پنج شنبه (شب تاسوعا): محسن آرمین
جمعه (شب عاشورا): لطف‌الله میثمی و علیرضا علوی‌تبار
شنبه (شب شام غریبان): فریده ماشینی و محسن كدیور

ساعت آغاز: 19 مکان: پلاک 180 خیابان سمیه
 
|+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 19:29  
 سواد رسانه‌ای
سواد رسانه‌ای از دغدغه‌هایی است که اخیرا بیشتر درباره آن تحقیق می‌کنم. البته منبع  به زبان فارسی درباره‌اش به یک ویژه‌نامه فصلنامه رسانه-که خیلی هم خوب نیست- محدود مانده است. یک گزارش هم مرکز پژوهش‌های مجلس پارسال روی سایت خود قرارداده بود که این بار گشتم ولی ان را پیدا نکردم برای همین اینجا  می گذارم تا دوستانی که در این مورد علاقمند به پژوهش هستند از آن بهره ببرند.
از اینجا بردارید 
|+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 و ساعت 17:9  
 
رهایی تو در رهایی دیگران- و همه دیگران- است.  اکتاویو پاز
 
|+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 و ساعت 3:46  
 در نبود انسجام صنفی و حرفه‌ای

بارها در محافل خصوصی و عمومی گفته شده است و شاید دیگر حرف تازه‌ای نیست که بگویم روزنامه‌نگاران انسجام صنفی ندارند. در سال‌های گذشته وقتی به سبب محدودیت‌های اعمال شده بر سر راه تنوع مطبوعات هر روز موقعیت‌های شغلی محدودتری در اختیار روزنامه‌نگاران قرار می‌گرفت، به مرور کارفرمایان که از بد حادثه همه از اصلاح‌طلبانی بودند که امید اصلاح نظام سیاسی و اجتماعی کشور به آن‌ها می‌رفت، روی دیگر عملکرد خود را در رابطه میان کارگر و کارفرما نشان دادند. نظام روابط کارگری در مطبوعات امروز به ندرت قابل دفاع است و کمتر روزنامه‌ای در بخش خصوصی یافت می‌شود که مدیران آن به حداقل حقوق در نظر گرفته شده در قانون برای کارگران ساده و نه متخصصص، اعتنایی کنند.

با توجه به تجربیات همکاران مطبوعاتی این داستان بی‌توجهی از روزنامه‌ای شروع شد که پس از توقیف فله‌ای مطبوعات و در فضایی کاملا بسته درآمد و بعد از دو ماه نیز توقیف شد، اما در همان دو ماه اعضای تحریریه شاهد برخوردهای ناپسندی بودند که شاید برای نخستین بار در دوره اصلاحات با روزنامه‌نگارانی که بار اصلی را بر دوش کشیدند و به قول دکتر افخمی در «احزاب مطبوعاتی» کار کرده بودند، انجام می‌شد. امروز و در ده سالگی اصلاحات این داستان دنباله‌دار است و با توجه به نبود یک انسجام صنفی میان اهل قلم این بی‌عدالتی هر روز رنگ و بوی تازه‌ای به خود می‌گیرد. در همین چندماه اخیر، دست‌کم 2 یا 3 روزنامه‌نگار به دلیل اختلاف نظر با مدیران مطبوعات و تمکین نکردن به خواسته‌ای غیر صنفی و غیرحرفه‌ای آنان کار خود را از دست داده‌اند و اتفاقا همه آن‌ها نیز از میان روزنامه‌نگاران خوب اصلاح‌طلب و البته از روزنامه‌های پیشروی اطلاح‌طلب بوده اند.

داستان جدیدی که در این حوزه این روزها مایه تاسف شده است، بازگشایی روزنامه‌ای است که پیش از این به دلیل مشکلات مالی و در حالی‌که حقوق بسیاری از همکاران تحریریه را پرداخت نشده بود،‌اعلام تعطیلی خودخواسته کرد و امروز در حالی این نشریه منتشر می‌شود که هنوز پرونده شکایت چند روزنامه‌نگاری که مبالغ قابل توجهی از حقوق معوقه‌شان پرداخت نشده در جریان است و مدیران روزنامه هم توجه خاصی به این مساله ندارند. طرفه آنکه جمع دیگری از روزنامه‌نگاران حرفه‌ای و مطرح سال های اخیر بدون در نظر گرفتن هویت صنفی و حرفه‌ای روزنامه‌نگاری حاضر شده‌اند در این روزنامه فعالیت کنند.

متاسفم که به دلایل شخصی نمی‌توانم همه نام‌ها را بیاورم اما باور دارم گروهی که به عنوان تیم جدید در این روزنامه قبول مسوولیت کرده‌اند، که در میانشان دوستانی دارم و انسان‌های محترمی هستند، با بی‌توجهی به این آشکاری به حقوق از دست رفته همکاران دیگرشان در حقیقت راه را برای روز بازگذاشته‌اند که بار دیگر مسوولان این روزنامه بخواهند با تیم جدیدتری این نشریه را منتشر کنند... روزنامه‌نگاری ایرانی اقتضائات خاص خود را پیدا کرده است و یکی از آن‌ها این است که نباید از مدیران روزنامه شکایت کنی و یا به شرایط کاری اعتراض کنی زیرا کمتر مدیری از میان معدود مدیران مطبوعات ماست که یک «یاغی» را در مجموعه‌اش تاب بیاورد. گروهی که در این روزنامه هنوز حقوق نگرفته‌اند و شکایت‌شان به جایی نرسیده است همین طیف از کارکنان روزنامه هستند که نسبت به بی‌توجهی مدیران روزنامه اعتراض کرده بودند و ظاهرا چوب اعتراض خود را می‌خورند. مساله دردناک‌تر اینجاست که تنی چند از دوستانی که در روزنامه جدید مشغول به کارند خود از جمله قربانیان برخوردهای ناصواب مدیران غیرحرفه‌ای مطبوعات در روزهای اخیر بوده‌اند.

پس‌نوشت.

خبرگزاری آتی‌بان در این‌باره با اشاراتی مستقیم گزارشی آورده است که پیشنهاد می‌کنم آن را بخوانید. تاکید می‌کنم من مسوول محتوای سایت‌های دیگر نیستم :
http://atiban.com/article.aspx?id=2112

پس نوشت2.
محسن فرجی در وبلاگش خبر داده که برخی از همکاران از نامرادی‌های رفته بر تیم قبلی روزنامه‌ای که به آن اشاره شد بی اطلاع بوده‌اند ... بخوانید
|+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 و ساعت 1:57  
 تنهایی...
|+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت 14:44  
 

هله نومید نباشی که ترا یار براند 

 گرت امروز براند نه که فردات بخواند ؟

 در اگر بر تو ببندد، مرو و صبر کن آنجا

 ز پسِ صبر، ترا او به سر صدر نشاند


اینجا

|+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت 8:46  
 یادداشت میهمان

دوست خوبم سرکارخانم زهرا چلنگر، برای سایتی که با جمعی از بچه‌های دانشکده در حال راه‌اندازی است مطلبی نوشته‌اند درباره موسیقی هیپ‌هاپ؛ و چون ممکن است تا راه‌اندازی نهایی سایت زمان زیادی طول بکشد، من با اجازه ایشان مطلب را اینجا می‌آورم:

انقلاب‌های آهنگین
هيپ‌هاپ كه به آن رپ هم گفته مي‌شود نوع خاصي از موسيقي مردمي است كه درگوشه، كنار محله‌هاي فقيرنشين سياهان در نيويورك شكل گرفت و به زودي تبديل به يك جنبش فرهنگي شد. گذشته از تاريخچه، نحوه نواختن و آلات موسيقي چيزي كه اهميت دارد اين است كه هيپ‌هاپ در تمام جوامع از ايالات متحده و اروپا گرفته تا آسياي دور و خاورميانه، رسانه اقليت‌ها و صداي اعتراض‌ها و انتقادات بوده است. كساني كه براي مطرح كردن فقر، خشونت، تبعيض نژادي و تضاد طبقاتي وهزاران معضلي كه نسلي با آن ها روبرو بوده است از اختصاصي‌ترين رسانه فرهنگي يعني موسيقي استفاده كردند. اولين كساني كه اعتراض‌ها را فرياد كردند گروهي از سياهان فقيري بودند كه دركوچه‌ها و خيابان ها با سبك خاصي كه يادآور هيپ هاپ است به بيان مشكلات خود پرداختند و به وسيله اين نوع موسيقي بر افرادي كه اين دردها را بر آن هاتحميل كرده بودند مي تاختند. به خاطر همين ممكن است اين نوع موسيقي را ، موسيقي اعتراض‌آميز خياباني نيز بنامند. هيپ‌هاپ بعدها مرزها را درنورديد وبه لس آنجلس رسيد. آنجا اولين خواننده اين سبك ICE-T بود كه در اشعارش به بيان فعاليت‌هاي گانگستري سياه پوستان، فقر و تبعيض نژادي و خشونت كه سياهان با آنها درگير بودندٰ پرداخت و پايه گذار گروهي شد به نام Gangster rap كه اشعارشان به شدت اعتراضي و خشن بود و هر مسئله‌اي بدون هيچ پيرايه‌اي بيان مي‌شد.درواقع گروه‌هاي رپ براي تصويركردن زشتي‌ها و پليدي‌ها از بيان هيچ كلمه‌اي ابايي ندارند و در اشعارشان ممكن است از ركيك‌ترين كلمات ممكن استفاده كنند. به نظرمي‌رسد كه اين حالت از اشعار هرگونه  ساختاري را مي‌شكند و خود را از تيغ سانسوري كه همه رسانه‌ها از آن بي‌بهره نيستند مي‌رهاند و پيام به راحتي هرچه تمام‌تر مرزها را درمي‌نوردد، به گوش همه مخاطبان در سراسر دنيا مي‌رسد و انقلا‌ب‌هايي را درسرتاسر دنيا چه درعرصه موسيقي از لحاظ  فني و هنري و چه از لحاظ فرهنگي و اجتماعي برمي‌انگيزد. به تصويركشيدن پليدي‌ها با آن همه جزئيات براي مردم به خصوص جوانان بسيار جذابيت دارد وبه سرعت مخاطبان خود را مي‌يابد، پايگاهي مردمي براي خود دست و پا مي‌كند و انقلابي قريب‌الوقوع را ازميان مردم بخصوص قشرفقير رقم مي‌زند. اين قضيه آنقدر اهميت مي‌يابد كه نگراني قدرتمندان را در پي دارد. مثلا زماني كه گروه گانگستر رپ آهنگي تحت عنوان Fuck the police ساختند، شيوع اين ادعا كه دربين آن‌ها پليس نژاد پرست وجود دارد باعث شد كه F.B.I نامه‌اي به كمپاني ضبط اين آهنگ بفرستد و نارضايتي خودرا اعلام كند .
هيپ هاپ؛ رسانه تهيدستان

طولي نكشید كه هيپ‌هاپ به خاطر فراگيري
تأثيراتش وحرف‌ها و اعتراضاتي كه براي اولين بار در موسيقي مطرح شده بود، به عقيده يكي از خواننده‌ها تبديل به «CNN سياهپوستان» مي شود. رپ رسانه‌اي است كه صداي ستمديدگان درآن طنين انداز است و رقص و ديوار نوشته‌هاي خاص در اين نوع موسيقي ، پليدي‌ها و مصائبي كه دامن‌گير قشرفرودست جامعه است به طور خاص به تصوير مي‌كشد وبا پرده‌برداري ازپيام نهفته در جملات موسيقي وصحبت‌كردن با مخاطبان درميان اجراي آهنگ آن را بي هيچ پيرايه‌اي به مخاطب انتقال مي‌دهد و بيانگر اين است كه موسيقي مي‌تواند درهم شكستن ساختارهاي موجود قدرت درجامعه را به تصوير كشد و آن امتيازات طبقاتي ، قدرت وعوامل تبعيض در جامعه را كه درهنرنيز متجلي است از ميان بردارد. شايد خوانندگان موسيقي رپ حقه اي را به كارگرفته اند چرا كه نحوه خواندن اشعار به سبك رپ دربيشتر مواقع نوعي صحبت كردن ريتميك است. درواقع خوانندگان هيپ‌هاپ بي هيچ سانسوري حرف مي‌زنند واعتراضات خودرا بيان مي كنند، البته درلفاف سيستم هاي  صوتي  و تركيب كننده‌هاي صدا و سازهايي مانند گيتار، كيبورد، طبل و كوبه وبسياري از سازهاي ديگري كه بعدها به آن اضافه شد. هرچند موسيقي پاپ بعد ها به دليل سود جويي كمپاني‌ها تاحدودي از محتواي اصلي خود دور شد و كساني مانند  Tone locدرسال 1989 در لس آنجلس آهنگ هايي به سبك هيپ‌هاپ روانه بازار كرد كه از اعتراض وانتقادها به سبك موسيقي رپ خبري نبود وبيشتر مضاميني درباره پارتي و خوشگذراني را دربرمي گرفت و بعدها كساني اين شيوه را براي سود بيشتر انتخاب كردند.
رپ ايراني؛ اعتراض يا تشويق؟

اما هيپ‌هاپ درايران داستان ديگري دنبال
كرد. اين سبك نيز مانند ديگر سبك‌ها و رسانه‌ها با چند سال تأخير وارد ايران شد و از آنجا كه هرپديده‌اي كه به تازگي وارد كشور مي شود تاحدود زيادي جريانش تغيير مي‌يابد و تحولي بزرگ درهويتش رخ مي دهد، شامل رسانه‌اي مانند هيپ هاپ نيز شد. كه اين موسيقي نه آنگونه كه در ديگر جاهاي دنيا پايگاه‌هايي مردمي يافت، به دليل ذات وارداتي بودن و تضاد با فرهنگ كشور اين پايگاه را به دست نياورد. اگر در ديگر نقاط جهان مانند افريقاي جنوبي موسيقي رپ را به جايي كشاندند كه دولت آپارتايد آنها را تا سال 1993 از ادامه كار محروم ساخت در ايران خوانندگاني مانند سروش لشكري آهنگي به سبك رپ درباره انرژي هسته‌اي مي خوانند كه به خاطر همسو بودن با سياست‌هاي حكومت اصلي ترين عنصر رپ يعني اعتراضي و انتقادي بودن آن را نقض مي كند و از محتواي هيپ‌هاپ فاصله مي گيرد.  البته درميان خوانندگان رپ ايراني كساني نيز بوده‌اند كه اشعاري انتقادي خوانده‌اند مانند گروه ماهور كه درشعري تحت عنوان اتهام، از طرح مبارزه با بدحجابي انتقاد مي‌كند. ازخوانندگان رپ درايران بيشتر به عنوان موسيقيدانان زيرزميني ياد مي‌شود كه اجازه فعاليت به آن ها داده نمي شود، خيلي از پايگاه‌هاي اطلاع رساني آنها فيلتر است و حتي برخي از اين موسيقيدانان بازداشت شدند و استوديوهاي ضبط موسيقي آن‌ها توسط نيروي انتظامي پلمپ شد. درهرصورت محتواي رپ درايران از محتواي اصلي خود دورشد و بيشتر ازاينكه رنگ اعتراض داشته باشد بيان روزمرگي‌ها و داستان‌هاي شخص خواننده بدون محتوايي اعتراضي است. اگر دركشورهاي ديگر هيپ هاپ از ابتدا وسيله‌اي براي انتقال پيام‌هاي اعترا‌ض‌آميزو رسانه قشرفرودست جامعه بوده درايران ازهمان ابتدا وسيله‌اي براي ابراز وجود طبقات مرفه جامعه قلمداد مي‌شده كه به خاطرشكل نگرفتن پايگاه‌هاي مردمي براي آن از لحاظ تجاري سودمند هم نبوده‌است. درمجموع هيپ‌هاپ فارسي برخلاف نقاط ديگرجهان ازلحاظ تأثيرات فرهنگي و اجتماعي حالت خنثي يا معكوس دارد وممكن است به نوعي نشان‌دهنده زندگي قشر مرفه جامعه باشد و تشويق به آن باشد. 
|+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در دوشنبه هفدهم دی 1386 و ساعت 13:47  
 ّبرف تهران
Image and video hosting by TinyPic
|+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در یکشنبه شانزدهم دی 1386 و ساعت 16:27  
 برای عمادعزیز

برای هشتاد و سومین روز حبس عمادالدین باقی:

 تو درباره زندگی روزانه من در زندان دقیقا و مشخصات چه می‌دانی؟ هیچ، یا عملا هیچ. بگو ببینم، تو چگونه می‌توانی تاثیر کارهایی را که به تقاضای من انجام می‌دهی، صرف‌نظر از اینکه این تقاضاها به نظر تو چقدر پیش‌پا افتاده و غیر ضروری باشند، ارزیابی کنی؟ تو هیچ راهی برای دانستن این چیزها نداری، مطلقا هیچ نمی‌توانی بدانی کل جریان علیت، علت و معلول، در زندان با [قانون] علیت در زندگی روزمره از اساس متفاوت است، زیرا تمام کنش‌ها احساس‌ها و واکنش‌ها یک عنصر اساسی را کم دارند: آزادی زندگی معمولی، صرف‌نظر از اینکه این آزادی تا چه اندازه نسبی است.

(برگرفته از کتاب: آنتونیوگرامشی، نوشته رناته هالوپ، ترجمه محسن حکیمی، نشر چشمه، ص 236)

|+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 14:6  
 چند نکته از مالزی

در هفته‌ای که گذشت دکتر خانیکی در کلاس درس ارتباطات توسعه‌شان در مقطع کارشناسی ارشد ارتباطات، یکی از دانشجویان سابق ارتباطات را که هم‌اکنون در مقطع دکترای ارتباط جمعی در مالزی مشغول اتحصیل هستند را به عنوان میهمان دعوت کرده بودند تا درباره توسعه در مالزی که یکی از بحثهای مطرح در سرفصل‌های کلاس ایشان است صحبت کنند. من هم به عنوان مستمع در کلاس شرکت کردم و نکاتی را از سخنان آقای دکترقاسمی عزیز یادداشت کردم، فکر کنم به درد بقیه هم بخورد:

* پنجاه سال از استقلال مالزی از انگلستان می‌گذرد، بیانیه استقلال پنجاه سال قبل در میادان «مرداکا» به معنی میدان استقلال توسط آقای عبدالرحمن قرائت شد و بریتانیا به شرط آنکه مالایی‌ها چار جنگهای شدید داخلی نشوند به آن‌ها استقلال اعطا کرده است. البته در همان سالهای ابتدایی سنگاپور از مالزی جدا می‌شود.

* در حال حاضر هنوز 170هزار نفر «انسان اولیه» و فاقد هرگونه آموزش شهروندی در جنگلهای حفاظت شده این کشور زندگی می‌کنند.

* فرآیند توسعه در مالزی از 1981 با روی کارآمدن ماهاتیرمحمد به عنوان نخست وزیر آغاز می‌شود. وی درس‌خوانده مالزی و سنگاپور است و پزشک است. نگاه وی به توسعه زیرساختی و بنیادی بود و گام اول را گذر از اقتصاد کشاورزی غالب در مالزی به اقتصاد صنعتی بود.

* تاکید ماهاتیرمحمد بر صنعت بود و صنایع خودروسازی پروتون، شرکت نفتی پتروناس و صنایع مربوط به نوعی نخل روغنی نمونه این رشد است. وی همچنین بر حمل و نقل ریلی و جاده‌ای نیز تاکید داشت و سرمایه‌گذاری‌های زیادی در این حوزه‌ها انجام گرفته است. همچنین به دلیل توجه به مساله آموزش دانشگاههای متعدد بین‌المللی به زبان انگلیسی در این سالها در مالزی ساخته شده است.

*ماهاتیر محمد در هر دوره نخست وزیری‌اش ده هزار نفر را برای ادامه تحصیل به خارج از ملازی فرستاده است که همگی بدون استثنا برای زندگی و فعالیت به مالزی بازگشته‌اند.

* ارتباط بهینه با اقتصادهای مسلط نیز از دیگر نکاتی است که مورد توجه رهبران توسعه‌گرای مالزی بوده است. عضویت فعال در اتحادیه‌های منطقه‌ای مثل آ.سه.آن ازاین جمله است، تا جائیکه تا پیش از رویداد 11 سپتامبر شهروندان مالزی بدون ویزا امکان سفر به اتحادیه اروپایی را داشتند.

* مالزی دارای سه قومیت اصلی است که 95 درصد جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند و به لحاظ هویتی وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت است. وقتی صحبت از ملازی می‌شود همه مالایی هستند و بحث ملت سازی با وجود تنوع قومی و دینی به خوبی پیش رفته است. مالزی دارای سه نژاد مالایی(اغلب مسلمان سنی)، چینی و هندی است، که به ترتیب 45 و 35 و 15 درصد هستند.

* از سال 1997 ماهاتیرمحمد مطرح کرد که چون د رتوسعه صنعتی نتوانسته‌اند به پای کشورهای پیشرفته برسند باید تلاش خود را به سوی این ببرند که از انقلاب اطلاعاتی در دنیا عقب نمانند. برای همین شهرک اطلاعاتی «سایبرجایا» با حضور 250 شرکت بزرگ بین‌المللی ساخته شده است که 2 دانشگاه مولتی‌مدیای معروف و یک دانشکده هنر(و البته 13هزار دانشجو) در این منطقه فعال هستند و به دره سیلیکون مالزی مشهور است.

* ماهاتیرمحمد در سال 2003 با انورابراهیم چهره منتقد دولت خود اختلاف پیدا کرد و او را برکنار کرد. به دنبال این برکناری ال‌گور در یک سخنرانی در همایشی در مالزی در دفاع از دموکراسی به ماهاتیر محمد به شدت تاخت و این سخنرانی به عنوان پایانی بر بیش از بیست سال حضور ماهاتیر در راس قدرت تلقی می‌شود.

* در انتخابات بعدی دکتربداوی به عنوان نخست‌وزیر جدید مالزی برگزیده شد، وی اختلافاتی با ماهاتیرمحمد دارد اما به هر حال مجری برنامه توسعه مالزی مشهور به
 
vision 2020 است که در دوره ماهاتیر نوشته شده است. این برنامه اهداف خاصی را برای مالزی در سال 2020 دیده است که این هداف در تمام سازمانهای دولتی و غیره ریز مشخص است و هر اقدامی در چارچوب این چشم‌انداز به پیش می‌رود

* در این برنامه دیده شده است که مالزی باید تا سال 2020 به جمع 17 کشور اول دنیا بپیوندد، درآمد ناخالص ملی‌اش افزایش یابد و جمعیتش از 24 میلیون به 60 تا 70 میلیون برسد(به علت رقابت قومی با همسایگان)

* نظام مطبوعاتی مالزی control democracy است و رسانه‌ها به شدت در مورد مسائلی نظیر امنیت ملی، اهانت به نژادهای مالزی و قومیت و ملیت کنترل می‌شوند.

* دین رسمی اسلام است اما تمام ادیان آزاد هستند و هیپگونه محدودیتی ندارند.

* دکترعبداله بداوی همزمان با بحث گفتگوی تمدنهای خاتمی، بحث «اسلام هداری» را مطرح کرد که به معنای اسلام پیشرفته و برداشت مدرن از اسلام است، که منعی برای ادیان دیگر ایجاد نمی‌کند. البته دولت کلا علمای مذهبی را به بازی نمی‌گیرد و افراطی‌گری مذهبی را برای تمام ادیان موجود به شدت کنترل می‌شود.

* از میان اندیشمندان ایران علامه طباطبایی و شریعتی شناخته شده هستند. همچنین در سالهای ابتدایی استفلال مالزی در جریان یک سفر شاه به شرق آسیا هواپیمای وی در مالزی برای سخوتگیری توقف نموده است و تنها فرح برای دیدار با پادشاه و نخست وزیر مالزی از هواپیما پیاده شده است، به همین سبب در میان مالزیایی‌ها نام فرح محبوب است و زنان زیادی به این نام هستند.

* بانکداری و اقتصاد مالزی اسلامی است و ماهاتیرمحمد در جایی به ایرانی‌های گفته است ما به اندازه شما با آمریکا دشمن هستیم اما شما از شاخ آمریکا آویزان هستید و ما از پستانش!

|+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 و ساعت 0:55  
 ضرب و شتم چند روزنامه نگار در شیراز
نوروز: نيروهای لباس شخصی و بسيجی دوشنبه‌شب با حمله به دفتر يک روزنامه اصلاح ‌طلب در شيراز ضمن برهم ريختن تجهيزات و امکانات روزنامه، يکی از روزنامه‌نگاران را مجروح کردند.

به گزارش خبرنگار نوروز از شيراز، ماجرا زمانی اتفاق افتاد که در جريان ادامه طرح موسوم به «امنيت اجتماعی» در خيابان عفيف‌آباد (از مناطق شمال شهر شيراز)، تجمع گسترده‌ای از مردم معترض شکل گرفت که با ماموران و لباس شخصی‌ها درگير شدند. در اين حال، اعضای تحريريه و همکاران روزنامه «تحليل روز» که پنجره دفتر آنها مشرف به محل درگيری‌ها بود، از بالا ماجرا را تماشا می‌کردند. متن کامل خبر

|+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در سه شنبه یازدهم دی 1386 و ساعت 22:4  
 نسیم تکثر در تلویزیون

هر چه روزنامه‌نگاران سیاسی کاشته بودند، یک روزنامه‌نگار ورزشی به نام عادل فردوسی‌پور درو کرد. این مخلص کلام اتفاقی است که هفته پیش در برنامه تلویزیونی پربیننده «نود» روی داد و به همه ثابت کرد بر خلاف تعاریف کلاسیک روزنامه‌نگاری، روزنامه‌نگاری ورزشی، هم می‌تواند روزنامه‌نگاری برد-باخت نباشد و تبدیل به یک فرآیند برد-برد شود. روزنامه‌نگاری ورزشی ایران حداقل در چارچوب مجله هفتگی نود و به سردبیری عادل فردوسی‌پور نشانگر این است که روزنامه‌نگاری ورزشی می‌تواند و قابلیت این را دارد که در مورد مسائل ملی و حیثیتی مورد توجه عموم از تعاریف کلاسیک خود بیرون رود و فراتر از طرف‌های درگیر در ماجرا به جای اینکه صفایی فراهانی و یا علی‌آبادی را مشکل اصلی ببیند، آبروی رفته فوتبال ایران را به عنوان مشکل در کانون توجه قراردهد و آنگاه مردان عرصه مدیریت کشور را از همه طرف‌های درگیر پای میز بکشاند و از آن‌ها درباره دعواهایی که به نفع هیچ‌کس نیست، بپرسد.

 برای روزنامه‌نگاران و علاقمندان فوتبال دوشنبه شب این هفته شب به یادماندنی‌ای بود، چرا که نه صفائی‌فراهانی به آسودگی دربرابر پرسشهای حساب‌شده مجری برنامه نشست و نه علی‌آبادی توانست به کمک دو تن از نزدیکان خود از رو شدن بازی‌های پشت‌پرده‌اش جان سالم به در ببرد. در حقیقت فردوسی‌پور وجه دیگری از قدرت خود را در قالب روزنامه‌نگاری تحقیقی به نمایش گذاشت آنجاکه مصاحبه‌ها و گفتارهای پیشین هر دو طرف با سند ومدرک به رخ کشید و جواب خواستک اگر صفایی با انبوهی از نامه و دستورجلسه و حرف نگفته و البته با وساطت مدیر شبکه سه توانست وارد استودیوی نود شود و اگر علی‌آبادی موبایل به دست دو تن از نزدیکانش را هدایت می‌کرد تا به نوبت با صفایی مجادله کنند و حقانیت سازمان تربیت بدنی را بر کرسی بنشانند، مجهزتر از همه فردوسی‌پور و تیم خوشفکرش بودند که کاملا بر اساس منافع فوتبال ایران با انبوهی از پرسش، سند و حرف دل مخاطب به میان آمدند و پس از یک ماراتن بدون محدودیت زمانی، که وجه ممیزه دیگر این نمایش تکثرگرایی بود، چندصدهزار بیننده عادی را راضی به رختخواب فرستادند: حرفی نگفته نمانده بود.

 از  فردای همان‌روز البته حملات دولتی‌ها شروع شد، چرا که نه تنها بازی را در افکارعمومی از دست رفته می‌دیدند بلکه از سوی دیگر فرد پیروز نه نماینده فیفا و رئیس اسبق فدراسیون، بلکه يک چهره سرشناس سیاسی از جبهه مشارکت می‌دانستند که به سیاق مدیران کارکشته تکنوکرات به زیبایی و مهارت بسیاری از شبهات را پاسخ گفته بود و با لبخند و پیروزمندانه از استودیوی شبکه خارج شده بود. صفایی پس از سخنان رئیس‌جمهور درباره رعایت نکردن مصالح ملی از سوی برخی افراد که تلویحا به او و سایراعضای کمیته انتقالی که از سوی فیفا انتخاب شده بودند نسبت داده شد، از بی‌عدالتی در سیما و اینکه حرف راست به رئیس‌جمهور زده نشده است گلایه کرده بود. از سوی دیگر علی‌آبادی هم فردای آن روز گفت با سنگ‌اندازان ورزش برخورد می‌شود و برنامه نود را به صلاح فوتبال ندانسته بود. ادعاهایی که در اذهان فوتبال‌دوستان معنی روشنی داشت: رئیس بازی را پیش همه باخته است. از فردای آن شب پرداستان فشارها بر شبکه برای روی انتن رفتن صفایی فراهانی که با تحقیر سازمان ورزش هم همسو شد افزایش یافت تا جائیکه شایعه نیامدن فردوسی‌پور برای مدتی به برنامه نود هم در شهر پیچید. صرف‌نظر از اینکه چنین اتفاقی دور از ذهن است، اما نسیم ملایم چندصدایی و تگثرگرایی دست‌کم در این برنامه تلویزیون به خوبی وزیدن گرفته است، اگر لرزه بر اندام کسی نیاندازد.

|+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در یکشنبه نهم دی 1386 و ساعت 1:41  
 تاریخ معاصر ایران
--" من این را مضر می دیدم ولو اینکه ما می گوییم لانه جاسوسی، در دنیا مورد پذیرش نیست. شاید همه سفارتخانه ها لانه جاسوسی باشد. اصلا روال معمول همه سفارتخانه ها همین است که از این کارها بکنند. . . ما فکر می کردیم بعد از یکی دو روز آمریکایی ها را از کشور بیرونشان می کنند . . . من این کار را مفید نمی دانستم به خصوص ادامه آن را به صلاح نمی دیدم چنانکه عملا ادامه این کار به نفع ما تمام نشد زیرا آنها پس از 444 روز آزاد شدند. آخر کار به جایی رسید که التماس کردیم که گروگان ها را تحویل بدهیم."

--"ما اصلا در خود سفارت آمریکا کمیته داشتیم. حتی به دستور خود امام ، سفارت آمریکا چون اهمیت داشت و فضای بزرگی هم داشت و نیرو هم در آن زیاد بود؛ یعنی آمریکایی ها زیاد بودند به خصوص دستور دادم که آنجا را حفاظت کنید، آمریکایی ها از ترس اینکه مردم به آنها حمله کنند به اینها جا داده بودند که از آنها حفاظت کنند. . . وقتی شنیدیم که به سفارت حمله کرده اند برای ما خیلی غیر مترقبه بود وتعجب کردیم. اجمالا یادم هست که آقای بهشتی و مهندس بازرگان به من زنگ زدند که آقا شما چرا نشسته اید؟کجا هستید؟نیروی انتظامی کجا است؟ کمیته ها کجا هستند؟ دانشجویان به سفارت ریخته اند و آنجا را تصرف کرده اند و آمریکایی ها را به گروگان گرفته اند. . ."
 
بخشی از خاطرات آیت الله مهدوی کنی، منتشر شده توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی - منبع

*یکی از علاقه مندیهای جدی من تاریخ است. پژوهش زیادی به همراه دوستانم در مورد مسائل مختلف داشته ایم و یکی از انها همین تسخیر سفارت ایالات متحده بوده است. به هر حال این جملات آقای کنی کاملا منطبق با واقعیت هستند و خوب است که از زبان رجال انقلاب مطرح میشوند، چون راه را برای پژوهشهای بعدی باز میگذارند.
 
|+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در جمعه هفتم دی 1386 و ساعت 3:12  
 خطر برای جان باقی

عمادالدين باقي به دليل مساعد نبودن حال عمومي،به بيمارستان منتقل شد، ایسنا

مديركل زندان‌هاي استان تهران با تاييد خبر انتقال عمادالدين باقي به بيمارستان، گفت كه وي امشب به زندان بازمي‌گردد. سهراب سليماني به خبرنگار ايسنا گفت: حال عمومي باقي مساعد نبود و وي به يكي از بيمارستان‌هاي تهران منتقل شده است. وي هم‌چنين يادآور شد كه عمادالدين باقي امشب به زندان بازخواهد گشت. همسر عمادالدين باقي كه قرار بود امروز با وي ملاقات كند، با بيان اين‌كه ظاهرا حال همسرش مناسب نيست، به ايسنا گفته بود كه عمادالدين باقي از زندان اوين به يكي از بيمارستان‌هاي تهران منتقل شده است.

* یکی بگه چه کار باید بکنیم؟
|+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 1:38  
 دولت روزنامه میخواهد چه کار؟
روزنامه خورشید که قرار بود مواضع دولت محموداحمدی‌نژاد را منعکس کند به دنبال عدم موافقت هیات نظارت بر مطبوعات از آغاز انتشار بازمانده است. دولت نهم از روزهای آغازین در دست گرفتن مناسب قدرت یکسان‌سازی فضای رسانه‌ای ایران را در دستورکار خود قرار داده است. امروز در دوسالگی دولت خبرگزاری ایلنا، متعلق به محمدرضا محجوب و خانه کارگر، فیلتر شده است؛ خبرگزاری ایسنا شاهد تغییرات مدیریتی به نفع حامیان احمدی‌نژاد بوده است، از سوی دیگر روزنامه ایران پس از مدتی عدم انتشار اکنون با تغییرات گسترده مدیریتی و تغییر کیفیت کاغذ بیشتر به بولتن روابط عمومی دولت شبیه شده است و خبرگزاری جمهوری اسلامی نیز بر خلاف دوره‌های پیشین کاملا به انعکاس اخبار مقامات محلی و مسوولین دولتی مشغول است. همه اینها نشان از برتری نسبی دولت به لحاظ پوشش خبری دست‌کم نسبت به دولت محمدخاتمی دارد. از سوی دیگر صداوسیما نیز بر خلاف دوره‌های پیش درهایش بیشتر به روی کارگزاران دولت باز است و از این حیث نیز دولت محموداحمدی‌نژاد از لطف بیشتری بهره‌مند شده است.
اما علی‌رغم همه اینها دولت فعلی همواره بر این مساله که به لحاظ رسانه‌ای دچار ضعف است تاکید کرده است و کار به جایی رسید که از انتشار روزنامه‌ای با تیراژ یک میلیون نسخه در روز و رایگان به نام «خورشید» با هدف آگاهی مردم از فعالیتهای انجام شده دولت خبر آمد، سوای از دلایل نسبتا روشن این کار، که البته به دلایلی در هیات نظارت بر مطبوعات با آن موافقت نشده است – البته تا کنون- مروری بر نسبت دولت و رسانه‌ها در دنیای امروز نشان می‌دهد که به جز چند کشور با نظامهای کاملا بسته مطبوعاتی- شبیه به مدل رسانه‌های شوروی دنیس مک کوئیل- دیگر رسانه‌ای منسوب به دولت‌ها وجود ندارد و اصولا دولت از کار روزنامه‌داری دست شسته است.
 در جهان امروز نه تنها دولتها روزنامه ندارند بلکه در کشورهای پیشرو در نظام رسانه‌ای نظیر بریتانیا، احزاب حاضر در قدرت نیز به طور مستقیم روزنامه‌داری نمی‌کنند؛ و مخاطبان دست‌کم تکلبفشان با نظام رسانه‌ای روشن است. در یک نگاه فرآیندی باید گفت که دوران روزنامه‌های دولتی و حزبی تمام شده است و الگوی مالکیت رسانه‌های بزرگ، با تاکید بر اینکه تمام آن‌ها در راستای منافع گفتمان مسلط حرکت می‌کنند، به هر حال در اختیار بخش خصوصی و یا سرویس‌های پخش خدمت عمومی است. شاید گفته شود در ایران بخش خصوصی به سبک غرب که در حقیقت دولت‌ساز است وجود ندارد. بلی چنین نقدی به لحاظ ساختاری وارد است، اما همین بخش خصوصی دولت ساخته و نیمه‌رانتی که توانسته بود روزنامه‌های منتقد را در سالهای پیش سروسامان دهد نیز در دو سال اخیر با موانع متعددی روبرو شده است. حل در چنین فضایی که بر نظام رسانه‌ای در جهان حاکم است و دولت، احزاب درگیر در قدرت و مطبوعات برای جلب اطمینان رای‌دهندگان و مخاطبان فاصله مطمئن را از یکدیگر حفظ می‌کنند، در ایران با سابقه چهار دهه آموزش ناپیوسته روزنامه‌نگاری شاهد این هستیم که حتی فضایی برای شکل‌گیری رسانه‌های حزبی نیز به احزاب منتقد داده نمی‌شود، چه رسد به اینکه مالکیت خصوصی بر رسانه‌ها به رسمیت شناخته شود و یا اجازه شکل‌گیری موسسات مطبوعاتی با مالکیت عمومی و تحت سرپرستی هیاتی از معتمدان مردم داده شود.
در دنیای تمام رسانه‌ای شده امروز که پیام کوتاه، سرویس‌های خبری آنلاین، شبکه‌های تلفن همراه، ماهواره‌های متنوع و رادیوهایی ماهواره‌ای و زمینی، تمام فضای جغرافیای و اجتماعی ما را در برگرفته‌اند، تاکید دولت بر داشتن روزنامه‌ای که به برکت درآمد سرشار نفتی قرار است با یک میلیون نسخه به صورت رایگان توزیع شود و احتمالا بر طبل تبلیغات سیاسی دولت بکوبد چیست؟ در حقیقت باید دولتمردان ایران به این نکته توجه کنند که مخاطب امروز، نه آنقدر ساده‌اندیش است که گول تبلیغات منفی علیه دولت را بخورد، که اگر اینگونه بود این روزها اینقدر از خاتمی استقبال دوباره نمی‌شد، و نه آنقدر عقب‌مانده است که بولتن سراسری دولت را بخواند و آن را با نقدهای متنوعی که در فضای رسانه‌ای در مورد عملکرد دولت دارد مقایسه نکند. از سوی دیگر قشر روزنامه‌خوان ما از هم‌اکنون تکلیفش در مورد یک روزنامه تمام دولتی و سرشار از تبلیغ سیاسی دیگر روشن است؛ قشر بیگانه با روزنامه هم اصولا تصمیمات مهم خود را بر اساس قضاوتهایی می‌گیرد که اساس آن‌ها را از طریق ارتباطات چهره به چهره و تعاملات دیگر خود در فضاهای اجتماعی دیگر می‌گیرد و اساسا انتشار روزنامه رانتی کمکی به دولتی با کارنامه تورم بالای بیست درصدی نمی‌کند.
|+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در سه شنبه چهارم دی 1386 و ساعت 11:20  
 ورود به یک بازی مجازی

برای اولین بار به یک بازی دعوت شدم، مشهور به بازی یلدا؛ مهدی پرسیده است این روزها از چه چیزی خوشتان می آید و پنج نفری را هم دعوت کرده است، از جمله من. با این وجود که این روزها چیز زیادی برای خوشی ندارم و عموما هم در این جور بازیها شرکت نمی کنم، اما نگاهی کردم به دوروبرم و چند چیز که اخیرا ازشان لذت برده ام را لیست کردم:

1. این هفته قبلی سالگرد ازدواجم بود، مهمترین اتفاقی که همیشه مرا خوشحال میکند یاد این نکته است که زندگی خوبی دارم

2.خبر تبرئه سه دانشجوی امیرکبیر بعد از هشت ماه

3. اخیرا داشتم رمان تنگسیر را ورق میزدم یاد شخصیت «ابول گنده رجب» افتادم. خیلی کاراکتر جالب و مفرحی هست و خیلی هم تمثیل بیرونی دارد و من همیشه از این همه جذابیت قلم چوبک در این رمان لذت میبرم.

4. خبر عوض شدن رئیس گروه ارتباطات علامه هم خبر خوبی است که این روزها حال و هوای همه رو عوض کرده، از جمله بنده

5. یکی از عادتهای این روزهایم این شده است که بروم اتاق دکتر خانیکی چند دقیقه ای با استاد حرف بزنیم و بعد ایشان با روی خندان در کشوری جادویی را بگشایند و از انواع چای و قهوه فوری موجود یکی را تعارف کنند. واقعا هر روز نوشیدنی متفاوتی میخوریم و خیلی لذت بخش است؛ چای دارچین، چای نعناع، چای ال.گری و انواع قهوه فوری و ...

6. وقتی در این فقر توجه به مسائل اجتماعی و مذهبی، یک روز ابوذر زنگ میزنه و میگه که برای دعای روی عرفه دکتر مهدوی و حسام الدین سراج رو دعوت کرده؛ میخوام از خوشحالی بال دربیارم.

7. یکی از سرگرمیهای این ترم هم این بود که وقتی مهدی جلیلی دیر میرسه سرکلاس دکتر خانیکی بهش بخندیم؛آقا مهدی دستت دردنکنه

دعوتیهای بنده: ابوذر حمید احسان بنفشه نفیسه

|+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در شنبه یکم دی 1386 و ساعت 2:8