|
وبلاگها؛ احياگر روزنامهنگاري اجتماعي
پدرام الوندي: وقتي كه نيمه شب يك تجربه روزمره خود را روي بلاگ شخصي
ميگذاريد و دكمه «پابليش» را ميزنيد، وبلاگ شما به جمع 50 هزار وبلاگي
پيوسته است كه در هر ساعت در سراسر دنيا بهروز ميشوند... *
* مقاله ای برای نخستین صفحه رسانه در همشهری عصر لینک ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:57 یک وبلاگ خبری خوب
دوست عزیز و کاردانم علی تهرانی، یکی از علائق مهم خبریاش را که انتخابات آمریکا بود در اختیار عموم قرار داده و این وبلاگ خوب را راهاندازی کرده است. علی علاوه بر تسلط بر زبان انگلیسی، به این حوزه خبری پراهمیت نیز اشراف کامل دارد و از ماههای قبل اخابر انتخابات را خیلی ریز دنبال میکند. فکر کنم وبلاگ Hard Court منبع خوبی برای روزنامهنگاران و اهالی وبلاگستان باشد تا اخبار آمریکا را از یک رسانه خُرد و دارای کمترین سوگیری ممکن دنبال کنند. |+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت 11:35 مروری بر کتاب رسانه و دموکراسی
کتاب رسانهها و دموکراسی یکی از بهترین کتابهایی است که تاکنون درباره بحثهای مهم رسانهها از داستان مبارزه برای مطبوعات آزاد تا چالش های رسانههای خدمت عمومی به فارسی ترجمه شده است. کتاب متعلق به جان کین است که مرکزی را در لندن با همین عنوان اداره می کند و علاقه مطالعاتیاش این حوزه مهم است. در ادامه خلاصهای از این کتاب ر ا که پیشتر نوشته بودم ؛ میخوانید: ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:58 گزارش یک نشست/۱
هفته گذشته نشستی در مورد وبلاگستان ایرانی در دانشگاه علامه
برگزار شد و دکتر احمدنیا، دکتر فاضلی و دکتر خانیکی در این نشست سخنرانی کردند. بخشهایی
از سخنان دکتر فاضلی را که در آن درباره فرهنگی شدن رسانه [و نه رسانهای شدن فرهنگ] سخن گفتند، نت برداری
کردم که در ادامه میخوانید؛ بدیهی است سکته در متن و نامفهومیهایش از یادداشتهای من است و نه صحبتهای استاد:
صحبت من درباره فرهنگیشدن وبلاگ و یا رسانه است. ارتباطاتیها بیشتر بر روی رسانهای شدن فرهنگ که حاکی
از چرخه تولید و توزیع و مصرف نمادها و
نشانهها توسط رسانههاست و اولین بار توسط تامسون مطرح شد، متمرکز هستند؛اما
صحبت امروز من درباره فرهنگی شدن رسانههاست. فرهنگی شدن رسانه: رسانهها به لحاظ کارکرد بیش از عرضه
سیاست اقتصاد و تجارت، بیشتر در حوزه فرهنگ موثر هستند. این به این معناست که خرده
فرهنگهای زندگی روزمره رسانهها را اشغال میکنند. رسانه بیش از هر زمان دیگر از
طریق بازنمایی گونههای مختلف هویتها کارکرد خود را شکل میدهد. در بحث فرهنگی شدن رسانهها وبلاگ از همه جلوتر است. وبلاگ
رسانه پستمدرنیته و زبان و بازنمای پستمدرنیته است، منظور من از پستمدرینته یک
ساختار اجتماعی سیاسی فرهنگی است که در دهههای اخیر در حال تجربهکردن آن هستیم.
این بازنمایی در مورد ایران هم صادق است. دنیای پستمدرن مهمترین ويژگیاش این است که هویتها در آن
شخصی میشوند و در دنیای امروز مردم تحت تاثیر فرآیندهای جهانی شدن و پیوندهای
جهان محلی،افراد در پاسخ به اینکه من کیستم و شکل دادن به سبک زندگی خود بر اساس
الگوهای از پیش تعیین شده سنت و ساختارهای جمعی سنت و الگوهای فرهنگی به ارث رسیده
و میراث اجتماعی شیوه زندگی خود را تعیین نمیکنند. شهروندان پاسخهای فردی به
شیوه زندگی دارند و این پاسخها از کنار هم چیده شدن تکههای برداشته شده از هویتهای
مختلف به دست میآید و این هویتها میل به آشکاربودن و علنی و ظاهر بودنشان آشکار
شده است. لایههای ظاهر و باطن فاصلهشان کم شده است. نفوذ سنت کاهش یافته است و و
اراده و اختیار بیشتری در دست افراد است و اجبارها و الزامهای نهادهای سنتی کاهش
یافته است و آداب و رسوم هنجاری در حال از دست رفتن است. وبلاگ رسانهای است که در
دنیای پستمدرن افراد میتوانند روایتی از سبکزندگی خود را و یک حدیث نفسی را از
خود شکل دهند. در یک فرآیند مستمر سعی داریم یک خود ِتکهبرداری شده شخصی را بسازیم
که کمتر متاثر از ارزشهای ملی و دینی و سنتها و آداب و رسوم است، دخالت اینها از
نوع گزینشهای فردی است. میتوان گفت که امر عمومی امر شخصی شده و امر شخصی امر
عمومی؛ حضور در دیالوگ جهانی و جنبشهای جهانی نو در فضای پستمدرن بر اساس شخصی
شدن شکلگرفتهاند و هر فردی میتواند بر اسشس سخصیت خود حضور وبروز یابد. |+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:56 سخنرانی درباره آینده
سخنرانی با موضوع: آینده اندیشی و آینده ارزشها
سخنران: دکتر علی پایا / عضوهیات علمی مرکز تحقیقات سیاستهای علمی کشور و استاد مدعو دانشگاه وستمینستر / ویراستار ترجمه فارسی سهگانه ارزشمند عصراطلاعات اثر مانوئل کاستلز مکان: خیابان کارگر شمالی جنب خیابان فرشی مقدم دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران زمان: سه شنبه ۲۴ اردیبهشت ساعت ۴ تا ۶ بعدازظهر |+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:7 شهروندان و روزنامهنگاری؛ از مخاطب تا تولیدکنند
با
نگاهی به مقاله یازده
سطح روزنامهنگاری شهروندی میبینیم که آخرین سطح پیشبینیشده برای روزنامهنگاری
شهروندی ویکی ژونالیسم است. این اصطلاح از ذات بدون مرکز نرمافزار ویکی نشات
گرفته است که در آن مخاطب به عنوان تولیدکننده وارد فرآیند خبر میشود و از دوران
انفعال کامل به دوران مشارکت کامل میرسیم. به
نظر میرسد نخستین بار در سال ۱۹۹۹
اصطلاح روزنامهنگاری
منبعباز به کار رفته باشد. این نگاه به روزنامهنگاری قرابت زیادی با نگاه استيو
آتينگ، ستون نویس پوینتر به روزنامهنگاری مبتنی بر ویکی دارد. در یک
نگاه تاریخی سیر توجه به مخاطب و جامعه به عنوان مسالهای مهم و قابل توجه در
فرآیند تولید خبر از انتخابات ریاستجمهوری ایالات متحده در سال ۱۹۸۸ نشات گرفته است. در این سال
نیاز به نوع جدیدی از روزنامهنگاری احساس شد و روزنامهنگاران و مقالات علمی
روزنامهنگاری به نوع جدیدی از روزنامهنگاری پرداختند که به روزنامهنگاریعمومی(public
journalism) یا
روزنامهنگاریشهری (civic journalism) شهرت یافت. این
نوع از روزنامهنگاری به این مساله میپردازد که روزنامهنگاران وظیفه دارند تا
تعهد و مشارکت شهروندان در فرآیندهای دموکراتیک را ارتقا دهند و همچنین کیفیت
زندگی عموم و شهروندان را ارتقا دهند. حرف اصلی این جریان بود که روزنامهنگاران
باید اخبار را از منظر و نقطهنظر شهروندان عادی و نه مقامات سیاسی و نخبگان محلی
پوشش دهند. این جریان که در حقیقت نوعی رویگردانی از نگاه رسمی و نخبهمحور به
مساله خبر ناشی میشود البته با انتقادهای گوناگونی از سوی گروهی دیگر از مقالات
علمی و حرفهایهای روزنامهنگاری روبرو شد که معتقد بودند برخی اصول حرفهای
روزنامهنگاری با این رویه آسیب میبیند. این
نگاه جدید که در ابتدا تنها ساختار خبر را هدف قرار داده بود در سالهای بعد گسترش
یافت و سازمان خبر را نیز تحت تاثیر قرار داد. بدینترتیب بود که با ظهور حوزههای
نظری جدیدتر، بحث نگاه متفاوت به مخاطب در فرآیند خبر تجربیات جدیدتری را از
سرگذراند، این تجربهها سطوح گوناگون درگیری مخاطب در فرآیندخبر را از یک کامنت
ساده تا تنظیم و ویراستاری کامل خبر در بر میگیرد. باید
این مساله را از نظر دورنداشت که ظهور چنین نگاههایی به از میان رفتن سبک سنتی
خبر و سازمان کلاسیک آن منجر نشده است و بیشتر به عنوان جریان مکمل (Alternative) در صنعت روزنامهنگاری
و رسانه مطرح شده است. برای نمونه در یکی از مقالات کتاب «پرسش
از رسانهها» ویراسته جان داونینگ و دکترعلی محمدی، با اشاره به فرآیند تولید
خبر در ایالات متحده از نظام نخبهگرا و مرکزگرای حاکم بر آن که برآمده از ساختار
متمرکز رسانهها در پایتخت و شهرهای مهم ایالات متحده است، انتقاد شده است. این
انتقادات همچنین رسانههای محلی و تاثیرگرفتن آنها از رسانههای جریان اصلی
مرکزنشین مورد انتقاد قرارگرفته است. این دست انتقادات به خوبی نشانگر نارضایتی مداوم اندیشمندان کلاسیک حوزه رسانه از مناسباتی است که روزنامهنگار را از وفاداری به شهروندان به گرایش به نخبگان مستقر در قدرت سوق میدهد. در مقابل این جریانهای نخبهگرای خبر، همواره جریان مکملی مطرح شده است که این جریان ابتدا با بازبینی در محتوا و نقطهنظر روزنامهنگاری در اواخر دهه هشتاد ظهور کرد و در نخستین دهه در قرن بیست و یکم میلادی به سراغ بر همزدن اصل بازی و تجدیدنظر در ساختارهای اتاق خبر رفته است. امروزه نقش مخاطبان بیشمار رسانهها در تولید محتوا را نمیتوان انکار کرد و روزنامهنگاری منبعباز نیز ناظر به همین مساله است. اثر این جریان مکمل بر جریان اصلی خبر تا حدی است که امروزه کمتر رسانه بزرگی را میتوان یافت که از اثر حضور مخاطب در فرآیند خبر غافل مانده باشد و سایتهای اینترنتی و حتا ستونهای روزنامههای چاپی از حضور مخاطبان فعال اشباع شده است. فرآیندی که میتواند در آینده چهره روزنامهنگاری را تغییر دهد. (برای رسانک نوشتم) |+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 20:40 نمونه یک مصاحبه خوب
مدتی پیش مجموعه مطالبی رو ترجمه کردم برای وبلاگ با عنوان هنرمصاحبهکردن، ولی فرصت نکردم ادامه بدم، اما الان وقتی برای چندمین بار نگاهی به این مصاحبه استثنائی و خوب علی انداختم، دیدم حیف هستش که در ادامه همون مطالب به این مصاحبه لینک ندم تا مجموعه کاملتر بشه؛تا فرصت کنم همه اون مطلب اصلی رو ترجمه کنم. پی نوشت: کسی حاضر هست بقیهاش رو ترجمه کنه تا متن کاملش رو بگذاریم در رسانک؟ |+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:18 با حسین منزوی/۱
درخت کوچک من! ای درخت کوچک من! صبور باش و فراموش کن بهاران را به خیره گوش مخوابان از اینسوی دیوار صلای سم سمندان شهسواران را سوار سبز تو هرگز نخواهد آمد، آه! به خیره خیره مبر رنج انتظاران را |+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:14 بعضی آدمها عجیب بر سر اینکه مصداق این شعر مولانا شوند
اصرار دارند: همچو کشتیبان همی افراشت سر گفت من دریا و کشتی خواندهام مدتی در فکر آن میماندهام اینک این دریا و این کشتی و من مرد کشتیبان و مرد رایزن |+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:29 «جریان اصلیها» شمشیر را از رو بستهاند
پایان دوران شیرین انحصار جریان خبر متحول شده است و به قول دکتریونس شکرخواه دوران اینکه عدهای
در یک ساختمان چند طبقه بنیشینند و برای یک جامعه دستورکار بنویسند و منتشر کنند،
تمام شده است. وبلاگها با بهرهگیری از پدیده رو به گسترش همگرایی رسانهای حوزه
نفوذ خود را به تمام رسانهها گسترش دادهاند. وبلاگهای متنی اولیه دارای نسخه وپ
برای انتشار بر روی دستگاههای تلفن همراه هستند. برای کسانی که حوصله نوشتن مفصل
و با آداب خاص نوشتن آنلاین را ندارند، وبلاگ
تلگرافی راهافتاده است. از سوی دیگر توسعه چندرسانهای بر روی موبایلها و
امکان بهرهگیری آنها از نسخه محدودتری از وب سبب شده است تا «موبلاگ»
نگاری و یا به زبان خودمانی وبلاگنویسی تلفن همراه که آمیختهای از تصاویر و
صداهای ضبط شده توسط تلفن همراه است که به کمک اینترنت موجود برروی تلفنهای همراه
در دسترس همگان قرار میگیرد. گسترش وبلاگها به رادیوهای سنتی نیز رحم نکرده است
و امروزه بر روی دستگاههای آی.پاد و یا گوشیهای نسل سوم تلفن همراه میتوان
آخرین برنامههای رادیوهای
اینترنتی را دانلود و گوش کرد. حتی حوزه خاصی مانند تلویزیون نیز از گستره کمنظیر
وبلاگها در امان نماندهاست و سایتهایی
هستند که به کاربران اجازه میدهند از طریق دوربینهای وبکم و یا تلفنهمراه
تصاویری را ضبط و بر روی تلویزیون وبلاگ خود منتشر کنند. دستور
اخیر مدیرعامل خبرگزاری فارس به خبرنگاران رسانه تحت مدیریتش در مورد ممنوعیت
داشتن وبلاگ [سیم این بلندگو
را از برق نکشید- گزارش رسانک در این مورد] در میان رسانههای جریان اصلی
پدیدهای نو نیست و در چند رسانه معتبر جهانی نیز چنین رویدادی سابقه داشته است.
پرسشی که مطرح میشود این است که دلیل این سختگیری رسانههای جریان اصلی و حساسیت
موجود بر روی وبلاگهای شخصی کارکنان چیست؟ به لحاظ نظری شاید هیچ نگاهی از نظریه «مشارکت دموکراتیک
رسانهها» که توسط دنیس مککوئیل مطرح شد روزگار امروز رسانههای شهروندی را تصویر
نکره باشد. نظریه مشارکت دموکراتیک نکته محوری خود را نیازها و علایق دریافتکننده
فعال در یک جامعه سیاسی قرار میدهد و مسائلی نظیر داشتن حق اطلاعات ذیربط، حق پاسخگویی
و حق استفاده از ابزارهای ارتباطی برای کنش متقابل در اجتماعات کوچک، گروههای همسود
و خردهفرهنگها را مورد توجه قرار میدهد. این نظریه طرفدار چندگانگی، کوچکی مقیاس،
محلی بودن، نهادزدایی، جابجایی نقشهای فرستنده و دریافتکننده، پیوندهای ارتباطی
افقی در همه سطوح جامعه، کنش متقابل و تعهد است. · این از حقوق تکتک شهروندان و گروههای اقلیت است که به رسانهها
دسترسی داشتهباشند(حق برقراری ارتباط) و آنچه را خود فکر میکنند که بدان نیاز دارند
از رسانهها دریافت کنند. · موسسات و محتوای رسانهها نباید تحت کنترل متمرکز سیاسی یا دولتی
باشند. · رسانهها در درجه اول متعلق به مخاطبین خود هستند و نه سازمانهای
رسانهای، حرفهای یا مشتریان رسانهها. · گروهها سازمانها و اجتماعات محلی باید رسانههای خود را داشته
باشند. · رسانههای کوچک، تعاملی و مشارکتی بهتر از رسانههای پهندامنه،
یکسویه و حرفهای هستند. · برخی نیازهای اجتماعی مربوط به رسانهها توسط تقاضای مصرفکنندگان
فردی یا دولت و نهادهای اصلیاش به خوبی بازتاب نمییابد. · ارتباطات مهمتر از آن است که صرفا به متخصصان حرفهای سپرده
شود. به این ترتیب میبینیم که مدل مورد نظر مککوئیل هر روز به
تصویر آرمانیاش بیشتر نزدیک میشود و مدیران باهوش و منعطف رسانههای جریان اصلی که
نوآوری را برای تداوم حضورشان در میان رسانههای مورد توجه مردم مهم میدانند،
وبلاگها را وارد فضای رسمی رسانهکردهاند تا با بهرهگیری از مطلوبیت وبلاگها
در میان مخاطبان بخشی از پیام نیز توسط بلاگرهای سازمان خبری منتقل شوند. برخی
دیگر پا را فراتر گذاشتهاند و با استخدام وبلاگنویسان مشهور به افزایش میزان مخاطبان
آنلاین خود افزودهاند. این توجه به حضور شهروندان در عرصه خبر به ایجاد صفحاتی
ویژه اخبار شهروندان در سایتهای اینترنتی بنگاههای خبری و تجاری نظیر یاهو و سیانان منجر شده است که به نوعی میتوان
از آن به اهمیت روزافزون بلاگها پی برد. پژوهشهای ارتباطی اخیر نشان دادهاند که برجستهسازی میان
رسانهای با حضور روزنامهنگارانی که بلاگر هستند رنگ و بوی تازهای به خود گرفته
است و توجه روزنامهنگاران به نوشتههای همکارانشان در بلاگ و همچنین فضای حاکم بر
بلاگهای روزنامهنگارانی که فارغ از محدودیتهای سازمانی در انتشار خبر، پشت پرده
سازمانهای خبری و یا رویدادهای مختلف را مینویسند، سبب شده است تا مدیران این
رسانهها در مورد آثار بعدی این فضای متکثر رسانهای نگران باشند و در حالیکه
ویژگیهای فضای مجازی اجازه نمیدهند که کنترل نام و هویت واقعی نویسندگان و اصحاب
رسانههای خرد مشخص شود، مدیران رسانهها در تلاشی نوستالژیک به این سو بروند که
فضای انحصاری خبر را برای خود محفوظ نگه دارند. |+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:53
پدرم پیوسته
پند میداد مرا و به من میفرمود: که سیاست پسرم چیز بسیار کثیفیست، بپرهیز از آن من پذیرفتم آن روز از او روحش شاد اما بعد... به نجس بودن آن پی بردم (شعر از زندهیاد مجتبی کاشانی) |+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 3:30 بازی دوستداشتنیها
دوست
داشتم: که
حوزه خصوصی افراد محترم میماند، هر کسی در را که پشت سرش میبندد و از اتاقش
بیرون میرود تا صبح فردا زمانش و اراده زندگیاش دست خودش باشد،امنیت شغلی داشته
باشد، امنیت روانی داشته باشد، همسایهاش گوش ندهد که او و میهمانش چه میگویند،
دولت اس.ام.اسهایش را چک نکند و اگر حرف پای تلفن میزند نگران شنود نباشد. اگر
به مدیرعامل نامه مینویسند نگران اخراج نباشد و اگر از گرانی به تنگ آمده است
راهی برای فرار داشته باشد. دوست
داشتم: امیریعقوبعلی
و دیگرانی که مثل او هستند از درس محروم نمیشدند، [...]ها با این حد از حماقتشان
استاد دانشگاه نمیشدند و برای به دست آوردن یک منبع خوب دست اول این همه وقتم هدر
نمیرفت. دانشگاهمان اینترنت وایرلس داشت، سایت کامپیوتری و قرائتخانه دانشگاهمان
بزرگتر بود و چند کتاب خارجی و داخلی بهتر در آن پیدا میشد. یک فضای گفتگویی
مناسبتری هم در دانشگاه وجود داشت و ... دوست
داشتم: درایران
مردم سالاری دینی نداشتیم، مجلس و دولت مردمی نداشتیم و انتخابات و تظاهرات
میلیونی برگزار نمیشد، آنوقت مجبور نبودیم احمدینژاد را به عنوان رئیسجمهوری و
حدادعادل را به عنوان رئیس پارلمان و «منتخبان مردم» تحمل کنیم. آنوقت با نمایش
انتخابات،از دموکراسی سیرابمان نمیکردند و لااقل میدانستیم که در کجا زندگی میکنیم.
دوستدارم: خوردنیها:
کوکاکولای لایت، دوغ سارا، شاتوت کِیلا،
خرید از فروشگاه زنجیرهای، روزنامهخریدن از پشت چراع قرمز، آدمهای چاق و ریشو
که هی لبخند میزنند، پراید سفیدرنگ خاک گرفته که مرا یاد خودم میاندازد!،
ماکارونی چرب، لازانیا، پیتزای پپرونی که بخورم و تا ته معدهام را بسوزاند(چه بسا
بیشتر!)، با زهرا بریم ونوس برگر به یاد دوران نامزدی، آیسپک مجانی که تو دانشکده
کارآفرینی خوردم (و کلا هر چیز مجانی و خوشمزه دیگر!)، ساندویچ سوسیس با بوی کاغذ
داغ که وقتی بچه بودم از ساندویچی سرکوچه میخریدم، آب انار محمد وقتی یکهو میخورم
و تمام چشمم درد میگیرد، آبگوشت ظهر جمعههای مادرم وقتی مجرد بودم، و در نهایت آبدوغخیار
. خواندنیها: نوشتههای مصطفی رحیمی، نوشتههای سعید حجاریان، انتشارات
مرکز و گام نو، انتشارات SAGE و پی.دی.افهای
فراوانی که روی لپتاپ دارم! پوشیدنیها:
کتشلوار عروسیم، بلوز راه راه
نارنجی و طوسی که زمستونها میپوشم، پیراهن قرمز گلگلی بلندی که برای زهرا از
آبادان خریدیم و خیلی بهش میاد. آدمها(به جز بستگانم که همه عزیز هستند): زهرا(به صفت اینکه
بهترین دوستم است قبل از اینکه همسرم باشد)، تونی بلر و حمید صداقتجم، ابوذر،
احسان، ضحی و مهدی، بنفشه، عمادباقی، هادی خانیکی، سعید حجاریان، مصطفی رحیمی،
علیرضا رجایی و بچههای رسانک. دوستندارم: نخوت و تکبر، نخندیدن، رژیم غذایی، رژيم سیاسی، حزب دموکرات آمریکا، حزب توده (توبه کرده و توبه نکرده فرقی نمیکنه!)
محسن فرجی زهرا، حمید وبنفشه، لیلی، میرزا و مهدی جلیلی |+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:58 وقتی میخواهیم «در» مخاطب نفوذ کنیم!
سخنران
اصلی مراسم هم بنا به گفته دوستان قراربود آقای دکتر محسن فاطمی استاد دانشگاه
بریتیش کلمبیا باشد. به هرحال،به دلایلی که خیلی مهم نیست به این نشست تخصصی
نرفتم و همان شب هم خبر دادند که پدربزرگم فوت کرده است و همه چیز را تا همین
امروز یادم رفته بود. اما
الان بعد از یک هفته که فرصت کردم با فراق بال وبگردی کنم و کمی حال و روزم بهتر
شده است در وبگردیها به عنوان دقیق این نشست برخورد کردم؛ به عنوان دقت کنید: لطیفه
مرتبط: بعضیها به چاقو میگویند تو دل برو... |+| نوشته شده توسط پدرام الوندي در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:53 |
|


