|
درباره رسانه
|
صفحه رسانه روزنامه همشهری عصر کم کم دارد جا میافتد. برای این شماره، گزارشی نوشتم در مورد پادکست و یک یادداشت هم از امیر گرفتم درباره شیوه ساخت پادکست به صورت یک راهنمای عملی، که فکر کنم ترکیب خوبی از آب درآمد.
وقتی میکروفون برای همه باز میشود
امروز
پس از چندین سال این فرصت را یافتم که برای دیدن بازی فینال جام حذفی
استادیوم رفتن را باردیگر تجربه کنم. جدای از خاطرات فراوانی که با
خداحافظی علیرضا منصوریان از دوران جوانی زنده شد، چند مشاهده در حوزه
رسانههای جدید و موبایل داشتم که فکر کنم قابل پرداخت و طرح هستند.محسن
باز هم مرا به یک بازی دیگر دعوت کرده است، خلاصه این بازی این است که باید درباره
برخی از آدمهایی که در لینک کناری هستند چند خطی نوشت. من هم برخی را که بیشتر
دوستشان داشتم، انتخاب کردم تا دربارهشان بنویسم: (همه این دوستان در صورت دسترسی
به اینترنت!، به بازی دعوت هستند)
زهرا
بهروزآذر: زهرا برای من مهمترین
اتفاق دوستانه در ۲۷ سال اخیر است. همیشه دوست داشتم با کسی ازدواج کنم که از من
سبکتر باشد و مانع حرکت من نشود، حالا گاهی فکر میکنم من مانع حرکت او میشوم.
ابوذرمعتمدی:
به قول دکتر خانیکی،ابوذر یک پیکان
پژوئی تمام عیار است، با وجود اینکه اصلا اهل تظاهر و تبلیغ خودش نیستةاز آن گلهایی
است که کمتر کسی این فرصت را دارد در میان دوستانش یکی مثل او را داشته باشد.
حمید
صداقت: حمید در این شش سالی که
بسیار به هم نزدیک بودهایم بهترین دوست من بوده است و تقریبا نیمه دیگر من است،
ما به فاصله چهار روز ازدواج کردیم و کمتر پیش میآید که راجع به یک موضوع
سیاسی-اجتماعی دو جور حرف بزنیم. داستان مثلث عشقی من، حمید و تونی بلر شهره خاص و
عام است.
محسن
فرجی: محسن فرجی یکی از بهترین
روزنامهنگارانی میباشد که تاکنون بنده
محضر آنها را درک کرده و از او چیزهای بسیاری یاد گرفتهام. محسن از منظر روزنامهنگاری
از آنهایی است که نمونهشان را کمتر داریم. فهم شعر و ادبیات را از او یاد گرفتم و
کلا دنیای او برایم جذاب است.
میرزاپیکوفسکی: دوستی کوتاه مدت من و میرزا، عمیقتر از آنچه بود که
معمولا انتظار میرود. میرزا عاشق رمان است، قلم بسیار خوبی دارد و وبلاگش همیشه
برای دقایقی فکر کردن و لذت بردن فضای مناسبی است. خانه سابقش در زعفرانیه یکی از
جذابترین جاهایی است که تاکنون رفتهام.
علی
شاکر: نام علی شاکر برای من
تداعی کننده آوای موسیقی ناب ایرانی است؛ یک روزنامهنگار آیندهدار و یکی از بچههای
باسواد و پرتلاش ارتباطات علامه که هیچ وقت از یادگرفتن خسته نمیشود، احساسات او
پاک و دوستداشتنی است.
جادی: نام جادی مرا یا محصولات مختلف اپل می اندازد، همیشه با
خودم فکر میکنم که جادی یکی از بستگان نزدیک «اینترنت» است و احتمالا پسرخاله و
یا برادرزاده شبکه جهانی وب است. یک متخصص پر انرژی و خوشفکر که من در یکی دو
کارگاه از او چیزهایی یادگرفتهام.
بهمن
پرویزی: بهمن نماد یادگیری است و
هیچوقت نیست که در کلاسی مشغول یادگرفتن نباشد، از روزنامهنگاری و صفحهآرایی تا
گویندگی و فنبیان تا شرکت در کنکور ارشد ارتباطات و بررسی متون مقدس، راستی بهمن
مترجم و داستان نویس هم هست؛مجوز آموزشگاه کامپیوتر هم دارد.
این دو اتفاق، را میتوان در مجموعه مطالعات و بررسیهای
انجام شده درباره امکان پخش تصاویر تلویزیونی بر روی تلفنهای همراه در دنیا
ارزیابی کرد؛ طرحی که از ابتدا با انتقادات و موانع فراوان روبرو شد و به نظر میرسد
اینبار نیز این فناوری بدون توجه به مسیری که در دنیا برای متداول ساختن ان مورد
بررسی قرارگرفتع وارد مجموعه صداوسیمای ایران شده باشد.
مسائل اولیه پیرامون پخش تلویزیونی بر روی تلفن همراه، وجوه
گوناگونی را در بر میگیرند؛ دوسویگی به عنوان یکی از ویژگیهای رسانههای جدید
در پخش بر روی تلفنهای همراه تا حدی جایگاه خود را از دست میدهد؛ مخاطبان رسانههای
جدید سلیقه و خواست متفاوتی از این رسانه دارند و نمیتوان پیامی را که برای
ارائه در شبکههای پخش سراسری تهیه شده است با همان کیفیت و ترتیب بر روی تلفنهای
همراه پخش کرد. به همین ترتیب درباره اقتصادی سیاسی حاکم بر تلویزیون با طبیعت
پائین به بالا،افقی و فاقد مرکز رسانههای جدید ناسازگار است. مطالعات تجربی نشان
داده است که عادات مخاطبان تلویزیون با استفادهکنندگان از تلفن همراه متفاوت
است. تمام اینها به خوبی حاکی از این هستند که فارغ از محدودیتهای موجود بر سر
تلفیق زیرساختهای این دو رسانه، درباره ماهیت مخاطبان و عادتهای آنها نیز تفاوتهایی
وجوددارد.
فناوری پیشروی DVBH اولین بار در سال ۲۰۰۵ در دنیا آزمایش شد. این فناوری به
عنوان پلی میان سیستم پخش سنتی و دنیای شبکههای رادیویی شناخته میشود. شرکت
نوکیا برای راهاندازی این سیستم بر روی تلفنهای همراه تحقیقات مفصلی را در
فنلاند در سال ۲۰۰۵ انجام داد و در این تحقیقات به نتایج جالبی درباره تفاوت میان
تلویزیون دیدن از طریق موبایل و به شیوه متداول دست یافت؛ این نتایج در کتاب
«فرهنگ تلفن همراه» که در آستانه انتشار به زبان فارسی است آورده شده است، در بخشی
از گزارش نوکیا آمده است: ««مشارکتکنندگان در طرحهای آزمایشی نه تنها میخواهند
برنامههای آشنای ارائه شده را ببینند، بلکه محتوای تلویزیونموبایل را که برای
تماشای کوتاه و معمولی مناسب باشد، میپذیرند. برنامههای آشنا از طریق کانالهای
تلویزیونی ملی فنلاند پرطرفدارترین بودند و به دنبال آنها کانالهای خبری و ورزشی
قرار داشتند (سی.ان.ان، بی.بی.سی جهان، یورونیوز). جام جهانی هاکی روی یخ، مسابقات
فرمول یک سان مارینو و موناکو به علاوه مسابقه جام قهرمانان اروپا میان لیورپول و
آثمیلان در میان ده برنامه برتر دیدهشده در طول طرح آزمایشی قرار داشتند. در کل،
کاربران تلویزیونموبایل حدود بیست دقیقه در روز از تلویزیونموبایل استفاده میکردند،
اگرچه کاربران فعالتر بین 30 تا 40 دقیقه در هر دوره تماشا میکردند. مشارکتکنندگان
همچنین در ساعاتی متفاوت با ساعات اوج مصرف تلویزیون سنتی تلویزیونموبایل تماشا
کردند. تلویزیونموبایل همچنین در هنگام مسافرت با سرویس حملونقل عمومی برای
آرامش یا به روز بودن با آخرین اخبار از طریق بسیار محبوب دارد».
همانطور که مشاهده میشود توجه به پخش بر روی تلفن همراه به
عنوان مکمل پخش اصلی و تنها برای برنامههایی که زمان در آنها اهمیت خاصی مییابد،
مانند مسابقات ورزشی و اخبار، به خصوص اخبار مربوط به چهرههای سرشناس، بیش از
سایر موارد مورد توجه کاربران قرار گرفته است. مساله دیگر این بود که از این ابزار
برای جلب بیشتر مشارکت مردم در برنامههایی که احتایج به مشارکت بینندگان وجود
دارد نیز میتوان بهره برد.
پژوهشهای انجام شده به خوبی نشان میدهد که ایده سازمان صدا و سیما در همگرایی میان پخش تمام برنامههای ده شبکه تلویزیونی بر روی تلفن همراه تا چه اندازه بدون پشتوانه نظری و تحقیقی و تنها معطوف به وارد کردن نسل جدیدی از فناوری بدون توجه به پیشزمینههای مورد نیاز آن در حوزه مخاطبشناسی و گونهشناسی رسانهها بوده است.
* برای رسانک نوشتم
نسبتا مرتبط:
دکتر شکرخواه درباره روزنامه نگاری و موبایل لینک خوبی را معرفی کردهاست/ روزنامه نگاری جیبی که قبلا درباره آن نوشته بودم
جولای
۱۹۹۹ برای ژاپنیهایی که سالهاست عادت کردهاند همیشه چیزهای نو و متفاوت را
تجربه کنند، روزی به یاد ماندنی در صنعت تلفن همراه به شمار میرود. کرت ژاپنی
کیوسرا نخستین تلفن همراه دوربیندار جهان را به بازار ارائه کرد. این دوربین در
ابتدا با پذرش اندکی روبرو شد، اما مجموعهای فعالیتهای فرهنگی در کنار و توسعه
این صنعت در ژاپن کار را به جایی رساند که در سال ۲۰-۴ شصت درصد و در سال ۲۰۰۵
تمامی تلفنهای همراه ژاپنیها مجهز به دوربین شده بود.
جالب
اینجاست که از زمان ابداع نخستین فنآوریهای مربوط به پیوند تلفن همراه و دوربینهای
تصویربرداری مساله ارسال این تصاویر از طریق اینترنت برای دیگران مورد توجه قرار
گرفت. نخستین آگهیای که در رسانههای ژاپن در اینباره منتشر شد پدربزرگ و
مادربزرگی را نشان میدهد که از راه دور میتوانند در مدت زمانی کوتاه آخرین تصویر
نوههایشان را مشاهده کنند.
رشد
اینگونه تلفنهای همراه دوربیندار با توسعه اینترنت مبتنی بر تلفن همراه، باز عم
با پیشگامی ژاپن، همراه شد و بدینگونه در دوره زمان اندکی شاهد تبادل تصاویر گرفته
شده تلفنهای همراه از طریق خدمات چندرسانهای و همچنین انتشار این تصاویر بر روی
سایتهای اشتراک عکس بودیم. تلفن همراه علاوه بر حوزههه و مهارتهای جدیدی که در
روزنامهنگاری شهروندی ایجاد کرد به تغییر ساختار عکس در فرهنگ روزانه مردم نیز
کمک بسیاری کرد. البته این تغییر فرهنگی تنها به دلیل رشد تلفنهای دوربیندار
نبود و به دنبال جریانی که با تولید انبوه دوربینهای دیجیتال و چاپ فوری عکس به
راه افتاد،باز هم با پیشگامی ژاپن، تلفنهای
دوربیندار نیز به دلیل گستردگی بسیار و اقبال فراوان به عنوان شاخص این موج مطرح
شدند. بدینگونه دیگر عکسگرفتن به عنوان بخشی از یک مناسک خاص مطرح نبود و به
لحاظات و خاطرات لحظهای و فوری نیز تسری یافت. این گستردگی تلفنهای دوربیندار
در کنار امکان انتشار محصولات ناشی از آن بر روی اینترنت، سبب شد تا آنچه را
محققین ارتباطجمعی اثر «رویتپذیری رسانهها» میدانند، بیش از هر زمان دیگری
گسترش یابد و چهرههای سرشناس و مقامات و در کل رویدادهای مختلف بیش از هر زمان
دیگری در معرض توجه رسانهها قرارگیرند. این موج برای نمونه در جریان فینال بازیهای
جام جهانی فرانسه مورد توجه قرارگرفت، جائیکه مهاجه برزیل در محوطه جریمه سرنگون
شد ولی داور آن را تمارض دانست. دوربینهای رسمی و پخش تلویزیونی به دلیل موقعیت
خاص قرارگرفتن بازیکنان نتوانستند پرده از واقعیت بردارند، اما اندکی بعد تصاویری
که تماشاگران از بازی ضبط کرده بودند و در سایتهای اشتراک فیلم قرارداده بودند
نشانداد تصمیم داور کاملا درست بوده است.
از این
نمونهها در سالهای اخیر بسیار اتفاق افتاده است. در جریان گردباد مصیبآمیز
کاترینا نیز شهروندان و دروبینهایشان نخستین کسانی بودند که از عمق حوادث روی
داده پرده برداشتند. انفجار متروی لندن نیز مورد دیگری بود که هزاران تصویر و فیلم
را راهی ایمیل «تصاویر شما» در بیبیسی کرد.
اما در
ایران با توجه به ساختار متفاوت اجتماعی و زیرساختهای فنآوری اطلاعات تغییراتی
یافته است. در ایران مانند بیشتر نقاط دنیا این فنآوری در روزهای نخست خود بیشتر
به ضبط تصاویر شخصی و خانوادگی اختصاص یافت و با مرور زمان و همهگیرشدن به حوزههای
دیگر نیز وارد شد؛ نکته مورد توجه اتفاقا در همینجاست که بر خلاف سایر نقاط دنیا
در ایران موبایل دوربیندار به همان سرعتی که توسعه یافت به اینترنت و امکان تبادل
چندرسانهای مجهز نشد و به همین دلیل ساده تصاویر و فیلمهای موبایلهای پرشمار
ایرانیان با سرعت کمتری نسبت به سایر نقاط دنیا آنلاین میشوند. زیرا برای
قرارگرفتن یک عکس یا فیلم باید مراحل بیشتری طی شود و افراد کمتری برای اینکار وقت
میگذارند. با وجود همه این محدودیتها موبایل به دستان ایرانی بیکار نماندهاند و
تصایور و فیلمهایی را که به نظرشان قابل توجه است از طریق فناوری بلوتوث و در سطح
شبکههای اجتماعی و جماعتهایی که عضو آن هستند توزیع میکنند و این ویدئوها و عکسها
برای گسترش یافتن مسیر متفاوت و شاید حتا بهتری را طی میکنند، شاهد آن هم اینکه
کمتر ویدئوی سیاسی و یا کمدی معروفی است که بر روی موبایلها بگردد و بیشتر افرادی
که آن را میشناسیم آن را ندیده باشند و یا بر روی موبایل خود ذخیره نکرده باشند.