تبليغاتX
فاوا
درباره رسانه
امروز پس از چندین سال این فرصت را یافتم که برای دیدن بازی فینال جام حذفی استادیوم رفتن را باردیگر تجربه کنم. جدای از خاطرات فراوانی که با خداحافظی علیرضا منصوریان از دوران جوانی زنده شد، چند مشاهده در حوزه رسانه‌های جدید و موبایل داشتم که فکر کنم قابل پرداخت و طرح هستند.
نخست اینکه مانند تجربه جهانی، موبایل‌‌‌ها به عنوان ابزاری برای عکاسی و فیلم‌برداری از صحنه‌های به یاد ماندنی ابزاری نسبتا متداول و فراگیر بودند. به اینها باید چند موبایل دارای پخش تلویزیون انالوگ را هم اضافه کرد که وقتی مانیتور بزرگ ورزشگاه تصاویر صحنه‌های حساس را پخش نمی‌کرد، مورد توجه قرار می‌گرفتد.
نکته دیگر اینکه به نظرم هنوز راه زیادی داریم تا اینکه این صاحبان این موبایل‌ها به این سطح از سواد رسانه‌ای برسند که می‌توانند تصاویر و فیلم‌هایی را که از صحنه‌های حساس تهیه می کنند بر روی سایت‌های اشتراک عکس و فیلم قراردهند. نکته دیگر اینکه بعد از گل دوم استقلال بر روی اسکوربورد ورزشگاه این جمله نقش بست که ویدئوی این گل از سایت مجموعه ورزشی آزادی قابل دریافت است. داشتن ویدئوی این گل و احتمالا بلوتوث کردن آن برای دیگران احتمالا از خواست‌های مهمی است که می تواند سبب توجه مخاطبان به این سایت شود.
فکر می کنم موبایل مانند همه دنیا در ایران هم خود را به ساختارهای موجود تحمیل کرده است ولی سرعت مطالعات انجام شده درباره آن کند است و جای کار بسیاری وجود دارد.

× این مطلب را در وبلاگ جدیدم هم ببینید: اینجا ×
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 2:16  توسط پدرام  | 

جولای ۱۹۹۹ برای ژاپنی‌هایی که سال‌هاست عادت کرده‌اند همیشه چیزهای نو و متفاوت را تجربه کنند،‌ روزی به یاد ماندنی در صنعت تلفن همراه به شمار می‌رود. کرت ژاپنی کیوسرا نخستین تلفن همراه دوربین‌دار جهان را به بازار ارائه کرد. این دوربین در ابتدا با پذرش اندکی روبرو شد، اما مجموعه‌ای فعالیت‌های فرهنگی در کنار و توسعه این صنعت در ژاپن کار را به جایی رساند که در سال ۲۰-۴ شصت درصد و در سال ۲۰۰۵ تمامی تلفن‌های همراه ژاپنی‌ها مجهز به دوربین شده بود.

جالب اینجاست که از زمان ابداع نخستین فن‌آوری‌های مربوط به پیوند تلفن همراه و دوربین‌های تصویربرداری مساله ارسال این تصاویر از طریق اینترنت برای دیگران مورد توجه قرار گرفت. نخستین آگهی‌ای که در رسانه‌های ژاپن در اینباره منتشر شد پدربزرگ و مادربزرگی را نشان می‌دهد که از راه دور می‌توانند در مدت زمانی کوتاه آخرین تصویر نوه‌هایشان را مشاهده کنند.

رشد اینگونه تلفن‌های همراه دوربین‌دار با توسعه اینترنت مبتنی بر تلفن همراه، باز عم با پیشگامی ژاپن، همراه شد و بدینگونه در دوره زمان اندکی شاهد تبادل تصاویر گرفته شده تلفن‌های همراه از طریق خدمات چندرسانه‌ای و همچنین انتشار این تصاویر بر روی سایت‌های اشتراک عکس بودیم. تلفن همراه علاوه بر حوزه‌هه و مهارت‌های جدیدی که در روزنامه‌نگاری شهروندی ایجاد کرد به تغییر ساختار عکس در فرهنگ روزانه مردم نیز کمک بسیاری کرد. البته این تغییر فرهنگی تنها به دلیل رشد تلفن‌های دوربین‌دار نبود و به دنبال جریانی که با تولید انبوه دوربین‌های دیجیتال و چاپ فوری عکس به راه افتاد،‌باز هم با پیشگامی ژاپن، تلفن‌های دوربین‌دار نیز به دلیل گستردگی بسیار و اقبال فراوان به عنوان شاخص این موج مطرح شدند. بدینگونه دیگر عکس‌گرفتن به عنوان بخشی از یک مناسک خاص مطرح نبود و به لحاظات و خاطرات لحظه‌ای و فوری نیز تسری یافت. این گستردگی تلفن‌های دوربین‌دار در کنار امکان انتشار محصولات ناشی از آن بر روی اینترنت‌، سبب شد تا آنچه را محققین ارتباط‌جمعی اثر «رویت‌پذیری رسانه‌ها» می‌دانند، بیش از هر زمان دیگری گسترش یابد و چهره‌های سرشناس و مقامات و در کل رویدادهای مختلف بیش از هر زمان دیگری در معرض توجه رسانه‌ها قرارگیرند. این موج برای نمونه در جریان فینال بازی‌های جام جهانی فرانسه مورد توجه قرارگرفت، جائیکه مهاجه برزیل در محوطه جریمه سرنگون شد ولی داور آن را تمارض دانست. دوربین‌های رسمی و پخش تلویزیونی به دلیل موقعیت خاص قرارگرفتن بازیکنان نتوانستند پرده از واقعیت بردارند، اما اندکی بعد تصاویری که تماشاگران از بازی ضبط کرده بودند و در سایت‌های اشتراک فیلم قرارداده بودند نشان‌داد تصمیم داور کاملا درست بوده است.

از این نمونه‌ها در سال‌های اخیر بسیار اتفاق افتاده است. در جریان گردباد مصیب‌آمیز کاترینا نیز شهروندان و دروبین‌هایشان نخستین کسانی بودند که از عمق حوادث روی داده پرده برداشتند. انفجار متروی لندن نیز مورد دیگری بود که هزاران تصویر و فیلم را راهی ایمیل «تصاویر شما» در بی‌بی‌سی کرد.

اما در ایران با توجه به ساختار متفاوت اجتماعی و زیرساختهای فن‌آوری اطلاعات تغییراتی یافته است. در ایران مانند بیشتر نقاط دنیا این فن‌آوری در روزهای نخست خود بیشتر به ضبط تصاویر شخصی و خانوادگی اختصاص یافت و با مرور زمان و همه‌گیرشدن به حوزه‌های دیگر نیز وارد شد؛‌ نکته مورد توجه اتفاقا در همینجاست که بر خلاف سایر نقاط دنیا در ایران موبایل دوربین‌دار به همان سرعتی که توسعه یافت به اینترنت و امکان تبادل چندرسانه‌ای مجهز نشد و به همین دلیل ساده تصاویر و فیلم‌های موبایل‌های پرشمار ایرانیان با سرعت کمتری نسبت به سایر نقاط دنیا آنلاین می‌شوند. زیرا برای قرارگرفتن یک عکس یا فیلم باید مراحل بیشتری طی شود و افراد کمتری برای اینکار وقت می‌گذارند. با وجود همه این محدودیت‌ها موبایل به دستان ایرانی بیکار نمانده‌اند و تصایور و فیلم‌هایی را که به نظرشان قابل توجه است از طریق فناوری بلوتوث و در سطح شبکه‌های اجتماعی و جماعت‌هایی که عضو آن هستند توزیع می‌کنند و این ویدئوها و عکس‌ها برای گسترش یافتن مسیر متفاوت و شاید حتا بهتری را طی می‌کنند، شاهد آن هم اینکه کمتر ویدئوی سیاسی و یا کمدی معروفی است که بر روی موبایل‌ها بگردد و بیشتر افرادی که آن را می‌شناسیم آن را ندیده باشند و یا بر روی موبایل خود ذخیره نکرده باشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 14:50  توسط پدرام  | 

پدرام الوندي: وقتي كه نيمه شب يك تجربه روزمره خود را روي بلاگ شخصي مي‌گذاريد و دكمه «پابليش» را مي‌زنيد، وبلاگ شما به جمع 50 ‌هزار وبلاگي پيوسته است كه در هر ساعت در سراسر دنيا به‌روز مي‌شوند... *

* مقاله ای برای نخستین صفحه رسانه در همشهری عصر لینک
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:57  توسط پدرام  | 

هفته گذشته نشستی در مورد وبلاگستان ایرانی در دانشگاه علامه برگزار شد و دکتر احمدنیا، دکتر فاضلی و دکتر خانیکی در این نشست سخنرانی کردند. بخشهایی از سخنان دکتر فاضلی را که در آن درباره فرهنگی شدن رسانه [و نه رسانه‌ای شدن فرهنگ] سخن گفتند،‌ نت برداری کردم که در ادامه می‌خوانید؛ بدیهی است سکته در متن و نامفهومی‌هایش از یادداشتهای من است و نه صحبتهای استاد:

 

صحبت من درباره فرهنگی‌شدن وبلاگ و یا رسانه‌ است. ارتباطاتی‌ها بیشتر بر روی رسانه‌ای شدن فرهنگ که حاکی از چرخه تولید و توزیع و مصرف نمادها و نشانه‌ها توسط رسانه‌هاست و اولین بار توسط تامسون مطرح شد، متمرکز هستند؛‌اما صحبت امروز من درباره فرهنگی شدن رسانه‌هاست.

فرهنگی شدن رسانه: رسانه‌ها به لحاظ کارکرد بیش از عرضه سیاست اقتصاد و تجارت، بیشتر در حوزه فرهنگ موثر هستند. این به این معناست که خرده فرهنگ‌های زندگی روزمره رسانه‌ها را اشغال می‌کنند. رسانه بیش از هر زمان دیگر از طریق بازنمایی گونه‌های مختلف هویت‌ها کارکرد خود را شکل می‌دهد.

در بحث فرهنگی شدن رسانه‌ها وبلاگ از همه جلوتر است. وبلاگ رسانه پست‌مدرنیته و زبان و بازنمای پست‌مدرنیته است، ‌منظور من از پست‌مدرینته یک ساختار اجتماعی سیاسی فرهنگی است که در دهه‌های اخیر در حال تجربه‌کردن آن هستیم. این بازنمایی در مورد ایران هم صادق است.

دنیای پست‌مدرن مهمترین ويژگی‌اش این است که هویت‌ها در آن شخصی می‌شوند و در دنیای امروز مردم تحت تاثیر فرآیندهای جهانی شدن و پیوندهای جهان محلی،‌افراد در پاسخ به اینکه من کیستم و شکل دادن به سبک زندگی خود بر اساس الگوهای از پیش تعیین شده سنت و ساختارهای جمعی سنت و الگوهای فرهنگی به ارث رسیده و میراث اجتماعی شیوه زندگی خود را تعیین نمی‌کنند. شهروندان پاسخ‌های فردی به شیوه زندگی دارند و این پاسخ‌ها از کنار هم چیده شدن تکه‌های برداشته شده از هویت‌های مختلف به دست می‌آید و این هویت‌ها میل به آشکاربودن و علنی و ظاهر بودنشان آشکار شده است. لایه‌های ظاهر و باطن فاصله‌شان کم شده است. نفوذ سنت کاهش یافته است و و اراده و اختیار بیشتری در دست افراد است و اجبارها و الزام‌های نهادهای سنتی کاهش یافته است و آداب و رسوم هنجاری در حال از دست رفتن است. وبلاگ رسانه‌ای است که در دنیای پست‌مدرن افراد می‌توانند روایتی از سبک‌زندگی خود را و یک حدیث نفسی را از خود شکل دهند. در یک فرآیند مستمر سعی داریم یک خود ِتکه‌برداری شده شخصی را بسازیم که کمتر متاثر از ارزش‌های ملی و دینی و سنت‌ها و آداب و رسوم است، دخالت اینها از نوع گزینش‌های فردی است.

می‌توان گفت که امر عمومی امر شخصی شده و امر شخصی امر عمومی؛ حضور در دیالوگ جهانی و جنبش‌های جهانی نو در فضای پست‌مدرن بر اساس شخصی شدن شکل‌گرفته‌اند و هر فردی می‌تواند بر اسشس سخصیت خود حضور وبروز ‌یابد.

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 2:56  توسط پدرام  | 

با نگاهی به مقاله یازده سطح روزنامه‌نگاری شهروندی می‌بینیم که آخرین سطح پیش‌بینی‌شده برای روزنامه‌نگاری شهروندی ویکی ژونالیسم است. این اصطلاح از ذات بدون مرکز نرم‌افزار ویکی نشات گرفته است که در آن مخاطب به عنوان تولیدکننده وارد فرآیند خبر می‌شود و از دوران انفعال کامل به دوران مشارکت کامل می‌رسیم.

به نظر می‌رسد نخستین بار در سال ۱۹۹۹ اصطلاح روزنامه‌نگاری منبع‌باز به کار رفته باشد. این نگاه به روزنامه‌نگاری قرابت زیادی با نگاه استيو آتينگ، ستون نویس پوینتر به روزنامه‌نگاری مبتنی بر ویکی دارد. در یک نگاه تاریخی سیر توجه به مخاطب و جامعه به عنوان مساله‌ای مهم و قابل توجه در فرآیند تولید خبر از انتخابات ریاست‌جمهوری ایالات متحده در سال ۱۹۸۸ نشات گرفته است. در این سال نیاز به نوع جدیدی از روزنامه‌نگاری احساس شد و روزنامه‌نگاران و مقالات علمی روزنامه‌نگاری به نوع جدیدی از روزنامه‌نگاری پرداختند که به روزنامه‌نگاری‌عمومی(public journalism) یا روزنامه‌نگاری‌شهری (civic journalism) شهرت یافت.

این نوع از روزنامه‌نگاری به این مساله می‌پردازد که روزنامه‌نگاران وظیفه دارند تا تعهد و مشارکت شهروندان در فرآیندهای دموکراتیک را ارتقا دهند و همچنین کیفیت زندگی عموم و شهروندان را ارتقا دهند. حرف اصلی این جریان بود که روزنامه‌نگاران باید اخبار را از منظر و نقطه‌نظر شهروندان عادی و نه مقامات سیاسی و نخبگان محلی پوشش دهند. این جریان که در حقیقت نوعی رویگردانی از نگاه رسمی و نخبه‌محور به مساله خبر ناشی می‌شود البته با انتقادهای گوناگونی از سوی گروهی دیگر از مقالات علمی و حرفه‌ای‌های روزنامه‌نگاری روبرو شد که معتقد بودند برخی اصول حرفه‌ای روزنامه‌نگاری با این رویه آسیب می‌بیند.

این نگاه جدید که در ابتدا تنها ساختار خبر را هدف قرار داده بود در سال‌های بعد گسترش یافت و سازمان خبر را نیز تحت تاثیر قرار داد. بدین‌ترتیب بود که با ظهور حوزه‌های نظری جدیدتر، بحث نگاه متفاوت به مخاطب در فرآیند خبر تجربیات جدیدتری را از سرگذراند، این تجربه‌ها سطوح گوناگون درگیری مخاطب در فرآیندخبر را از یک کامنت ساده تا تنظیم و ویراستاری کامل خبر در بر می‌گیرد.

باید این مساله را از نظر دورنداشت که ظهور چنین نگاه‌هایی به از میان رفتن سبک سنتی خبر و سازمان کلاسیک آن منجر نشده است و بیشتر به عنوان جریان مکمل (Alternative) در صنعت روزنامه‌نگاری و رسانه مطرح شده است. برای نمونه در یکی از مقالات کتاب «پرسش از رسانه‌ها» ویراسته جان داونینگ و دکترعلی محمدی، با اشاره به فرآیند تولید خبر در ایالات متحده از نظام نخبه‌گرا و مرکزگرای حاکم بر آن که برآمده از ساختار متمرکز رسانه‌ها در پایتخت و شهرهای مهم ایالات متحده است، انتقاد شده است. این انتقادات همچنین رسانه‌های محلی و تاثیرگرفتن آنها از رسانه‌های جریان اصلی مرکزنشین مورد انتقاد قرارگرفته است.

این دست انتقادات به خوبی نشانگر نارضایتی مداوم اندیشمندان کلاسیک حوزه رسانه از مناسباتی است که روزنامه‌نگار را از وفاداری به شهروندان به گرایش به نخبگان مستقر در قدرت سوق می‌دهد. در مقابل این جریان‌های نخبه‌گرای خبر، همواره جریان مکملی مطرح شده است که این جریان ابتدا با بازبینی در محتوا و نقطه‌نظر روزنامه‌نگاری در اواخر دهه هشتاد ظهور کرد و در نخستین دهه در قرن بیست و یکم میلادی به سراغ بر هم‌زدن اصل بازی و تجدیدنظر در ساختارهای اتاق خبر رفته است. امروزه نقش مخاطبان بی‌شمار رسانه‌ها در تولید محتوا را نمی‌توان انکار کرد و روزنامه‌نگاری منبع‌باز نیز ناظر به همین مساله است. اثر این جریان مکمل بر جریان اصلی خبر تا حدی است که امروزه کمتر رسانه بزرگی را می‌توان یافت که از اثر حضور مخاطب در فرآیند خبر غافل مانده باشد و سایت‌های اینترنتی و حتا ستونهای روزنامه‌های چاپی از حضور مخاطبان فعال اشباع شده است. فرآیندی که می‌تواند در آینده چهره روزنامه‌نگاری را تغییر دهد.

(برای رسانک نوشتم)

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:40  توسط پدرام  |