|
درباره رسانه
|
1. 12 بهمن سال 1381است. نمایندگان مجلس شورای اسلامی در اعتراض به غیررقابتی و فرمایشیشدن انتخابات تصمیم به استعفای جمعی گرفتهاند و قریب به دویست نماینده استعفا میدهند. متن استعفا را ابتدا محسن میردامادی و با تمامشدن وقت او علی مزروعی، نمایندگان تهران و اصفهان، میخوانند و تمام دیگر نمایندگان مستعفی دور آنها حلقه میزنند و همراه با آنها به طرح استعفای خود رسمیت میبخشند. از آن جمع امروز آیتاله عبایی خراسانی و احمد بورقانی به دیدار حق شتافتهاند. شاید هنوز نمایندگان اصرار مرحوم عبایی را که علیرغم بیماری حاضر نشد تا آخرین بخشهای قرائت متن بر روی صندلی قرمز رنگ پارلمان در کنار معدود نمایندگانی که با بهت اتفاق پیش روی را نگاه میکردند، بنشیند و ایستاد و بر استعفای خویش تاکید کرد، به یادداشته باشند. متن استعفانامه آنقدر واضح و صریح است که میتوان به آن به عنوان خط فاصلی برای آینده نگریست؛ خط فاصلی میان آنهایی که بعدها شدند اطلاحطلبان پیشرو و آنها که دوم خردادی باقی ماندند. بدینگونه استعفای نمایندگان مجلس ششم تبدیل به جهشی در جنبش اصلاحطلبی ایران شد، که در تمام تقسیمبندیهای بعد از آن میتوان از آن به عنوان یک نماد و یک شاخص استفاده کرد.
2. نمایندگان مستعفی مجلس ششم در متن استعفا اشاره کردند که حاضر نیستند ننگ انتخابات فرمایشی را بپذیرند؛ هنوز صدای میردامادی در گوش علاقمندان به مباحث سیاسی است که در اشاره به رد صلاحیتهای گسترده داوطلبان نمایندگی، میگوید: «با روندی بیسابقه و شگفت روبرو هستیم که در صورت تداوم، فرجام شوم آن بلاموضوع شدن انتخابات، بی اثر شدن رای ملت و تشکیل مجلسی مطاع و ثناگوی قدرت و در نتیجه هضم جمهوریت خواهد بود.» و علی مزروعی با لهجه شیرین اصفهانیاش سخن را تمام میکند: «ما یقین داریم راضی نخواهید بود ننگ و نکبت به برباد رفتن جمهوریت نظام به کام اقتدارگرایان اما به نام اصلاحطلبان تمام شود...آنها قرار گذاشتهاند جمهوریت نظام را نابود و اسلامیت آن را مسخ و به اسلامی طالبانی و بیگانه با مردم تبدیل کنند...از این رو استعفای رسمی خود را از نمایندگی مجلس ششم اعلام میداریم... انتخاباتی که نتیجه آن از پیش تعیین شده است خیانت به آرمانهای ملت در انقلاب اسلامی، فاقد مشروعیت، غیرقانونی و نتایج آن برای ملت پذیرفته نخواهد بود و ما نیز در چنین انتخاباتی شرکت نخواهیم کرد.»
3. خط قرمز اصلاح طلبی در استعفای هرچند دیرهنگام مجلسيها پررنگ شد. اما در آن جلسه مهم مجلس یک اتفاق دیگر هم افتاد. مهدی کروبی رئیس مجلسی که این روزها بیش از همیشه از دوران ریاست خود برمجلس ششم تبری میجوید، در سخنانی آتشین با ابراز تاسف از شرایط پیشآمده گفت که منظور قانونگذار این سطح از دخالت شورای نگهبان نبوده است. پیکان حملات مهدی کروبی در آن جلسه بیش از آنکه مجموعه حاکمیت باشد به سوی یک نفر یعنی رئیسشورای نگهبان نشانه رفت و در نهایت این جمله کروبی که من و آقای خاتمی داریم درباره ردصلاحیتها با رهبری مذاکره میکنیم در مجلس طنینانداز شد. بدین ترتیب جریان دوم در جنبش اصلاحات همان روز شکل گرفت.
4. بند پایانی استعفای نمانیدگان یک نکته تعیینکننده دیگر نیز داشت: «یقین داریم هر فرد و یا مرجعی که دل در گرو عزت و سربلندی این کشور و ملت و آرمانهای انقلاب و میراث امام دارد وحاضر به برگزاری چنین انتخاباتی نخواهد شد. تاریخ به حقایق چشم فرو نخواهد بست» وزارت کشور و استانداران محمدخاتمی درآن شرایط در حالیکه خاتمی در جمع استاندارانش که به دنبال نمایندگان استعفا داده بودند گفته بود صبر کنید تا اگر شرایط بهبود نیافت با هم استعفا میدهیم؛ بدون در نظر گرفتن حساسیتهای نمایندگان مجلس پشت آنها را خالی گذاشتند وتن به برگزاری انتخابات فرمایشی مجلس هفتم دادند. برگزاریای که صرفنظر از بایدها و نبایدهای آن به هر حال اولین انحراف از شاخصهای اصلاحطلبی پیشرو به شمار میرود.
5. روزها گذشته است و این روزها محمدخاتمی، مهدی کروبی و هاشمی رفسنجانی به عنوان شاخصها و رهبران اصلاحات در روزنامهها معرفی میشوند و چشمان همه به آنهاست که ببیند از جلسات مشترکشان چه بیرون میآید، درحالیکه در انتخابات متفاوت مجلس ششم که هم اصلاحطلبان در قدرت بودند و هم این سه نفر از نفوذ بیشتری برخوردار بودند هیچ بروندادی از این جلسههای بدون نتیجه عاید اصلاحطلبی نشد و از این پس نیز نخواهد شد. نه مهدی کروبی و نه محمدخاتمی هیچکدام شاخصهای اصلاحطلبی را ندارند، خاتمی برگزاری انتخابات غیررقابتی و فرمایشی مجلس هفتم را در کارنامه دارد و کروبی هم با رویکردهایی که اخیرا از خود نشان داده است تکلیفش نزد فعالان سیاسی روشن است و بیش از هر زمان دیگری به دنبال ماهیگرفتن از آب گلالود این روزهای اصلاحات است. پوشش خبری خاص صداوسیما به سخنان و رفتار کروبی و برجسته کردن او در برابر اصلاحطلبی پیشرو نشان ازجایگاه او در معادلات محافظهکاران دارد. معادلاتی که از او به عنوان جایگزین بیخطر اصلاح طلبان پیشرو بهره میبرند. محمدخاتمی هم با وجود تمام احترامی که برایش قائل هستیم به هر حال مرد میدان سیاست نیست و با یکی به میخ و یکی به نعل کوبیدنش گرهای از اصلاحات باز نمیشود و اصولا او به اندازه کافی وعده عملنشده دارد. آقای هاشمی نیز علیرغم تفاوت برجسته با دو نفر دیگر به هر حال جز سران اصلاحات به شمار نمیرود و موضوع بحث بنده هم نیست.
حرف آخر اینکه اصلاحطلبی ایرانی باید اتکای خود را به چهرههایی که خیری در برجستهساختن آنها نیست قرار ندهد و به قول برخی دوستان چشم به رهنمودهای آنها نداشته باشد. از سویی دیگر اصلاحطلبان حتا به قیمت خروج کامل از چرخه قدرت نباید بیش از این تن به انتخابات غیررقابتی دهند، برای سرشکستگی، برگزاری انتخابات مجلس هفتم کافی است. به عقیده من اصلاح طلبان که در جوانی خود از منتقدان تند مهندس مهدی بازرگان بودند بهتر است برای خیرخود در میانسالی به وی اقتدا کنند و به جای آنکه به دنبال حضور در قدرت به هر قیمتی (به ورایت مهدی کروبی) و یا به هر بهانهای و تا پای حذف فیزیکی (به روایت عبداله ناصری) باشند به دنبال ادای دینی باشند که مدعی هستند جامعه بر دوش آنها نهادهاست. هر روز که از رحلت مهدی بازرگان میگذرد بیشتر راه او و منش او در دلها محترم شمرده میشود و بیشتر از صداقت و راستکرداری او سخن به میان میآید، مردی که گرچه قدرت او را رها کرد، اما او به قدرت نچسبید و برای همیشه آبرودار میان مردم باقی ماند. امروز هم که نطقهای مجلس مهدی بازرگان را گوش میدهیم سخن از لزوم برگزاری انتخابات ازاد است و تن دادن به اصول دموکراسی و اخلاق سیاسی. حرفهایی که هنوز تازه هستند. استعفای مجلس ششم و عملکرد مهندس بازرگان به عنوان دو سند قابل اتکا در تاریخ سیاسی انقلاب ایران قابل اتکا هستند و بر اساس آنها میتوان راهی به سوی آینده یافت. راهی که به نظرمن حتما نباید با حضور در قدرت ختم به خیری را برای آن تصور کرد.